نهایت لذت شما چیست ؟ 

نهایت لذت من دیدار با دوستانم و خواندن کتاب و پیاده روی در خیابان مخصوصا عصرها ، رفتن به کافه های شیک ، و مسافرت به شهر های دیگر ، است . 
این هفته بود که توانستم یاور را ببینم و با او در خیابان های تبریز قدم بزنم و به کافه کمالی در کنار ارگ معروف رفتیم و یک استکان چای با او نوشیدم  . البته بعد از آن هم نوبت اسپرسو شد . خیلی حال داد (البته به قول این بچه های اینستاگرامی ) .
بعدش هم به شهر کتاب تبریز رفتیم و مکانی فوق العاده دنج و آرام بود . مکانی را هم برای نقد کتاب داشت و چند تایی هم میز و صندلی برای مطالعه کتاب. به قول یاور کتاب فروشی باید اینگونه باشد و گرنه فرقی با بقالی ندارد . 
 
از یاور که برایتان بگویم دوست دارم فقط با همین جمله توصیفش کنم . یک دوست به معنای واقعی کلمه . ( از منظر من ) 

بعد از اینکه به خانه برگشتیم در کنار کتابخانه یاور نشستم و نهایت لذت خودم را بردم . 
لذتی را با یاور تجربه کردم که تا بحال آن را تجربه نکرده بودم . لذت هدیه گرفتن کتاب . 


حال فکر کن که این که این لذتها تماماً  با هم جمع شود . به به که چه شود .  تازه این اولشه در ادامه بخونید . 
اولین نفری که در عمرم به من کتاب هدیه داده است یاور بوده است . تازه آن هم کتاب های  اصلی و اورجینالی  که آن ها را از لندن  خریداری کرده بود .
نمی دانی که چه لذتی دارد . لذت هدیه گرفتن کتاب . تازه آن هم کتاب اصلی . 
وقتی که به قروه رسیدم ، کتاب ها را به نزد عمو قاسم - کتاب فروش معروف شهرمان - بردم و کلی پُز  دادم که ببین چه دوستانی دارم ! کیف می کنی ؟ تو از این دوست ها تا حالا داشتی ؟ 
این کار را هم به این خاطر کردم که مدتی بود می خواستم کتاب چرا ملت ها شکست می خورند را ، خریداری نمایم . اما این عمو قاسم برای سفارش کلاً این دست و اون دست می کرد و من رو سرکار می گذاشت . 
وقتی کتاب ها رو دید با خودش داشت قیمت هاش رو جمع می زد  و از من می پرسید که قیمت یورو چنده ؟ 


 حال به تصویر بالا نگاه کنید . سه کتاب هدیه از یک دوست ، به همراه یک شیشه قهوه Beanies انگلیسی  با طعم فندق و کافی میت هلندی .
این ها می شود نهایتِ  نهایت لذت من . یک فنجان قهوه لندنی به همراه کتاب های هدیه ای که از لندن تهیه شده است .
 خواندن کتاب ها و نوشیدن قهوه در کنار آن بی نهایت لذت بخش است . 
یک تغییر کوچک هم در اتاقم دادم . چراغ مطالعه مهندسی را هدیه گرفتم   و آن را به میز الصاق کردم . التبه این هم هدیه مادرم بود و خودش برایم آن را خریداری کرد. 
 جای خیلی کمتری می گیرد و قدرت مانور بسیار بیشتری هم از چراغ مطالعه قبلی دارد  .


پی نوشت : من و یاور کلا اهل عکس گرفتن نبودیم و گرنه عکس خودم و خودش را هم همین جا می گذاشتم .
 لذت دیدار را هیچگاه نمی شود با عکس ثبت کرد.