چند مدتی پیش بود که در وبلاگ قبلی ام چند تایی دروغ وسط اون همه زحمات  و نوشته هایم ، قرار دادم . 
به کام بعضی ها خوش نیامد و من رو سریعا مثل یک تیکه زباله از لیست دوستان خودشون حذف کردند . 

بعد از مدتی خواستم نقشه و به قول شما متممی های عزیز ، استراتژی پشت این مسئله رو بیان کنم . 

هرگاه که من بخوام وارد گروه یا اجتماعِ  جدیدی  بشم ، با این استراتژی جلو میرم که ؛ اولش از خودم میگم و می نویسم . البته در مرحله اول تمامی گفته ها و حرف های من راست و درست هستند . 

در مرحله دوم که کمی به من توجه کردند و کمی بیشتر شناختند ، در لابه لای نوشته و گفته هایم کمی هم دروغ را چاشنی کار می کنم . 

بعدش هم منتظر واکنش دوستان می شوم و آن ها را امتحان می کنم . 

تا به حال در دنیای  اینترنت و وب ، این کار رو انجام نداده بودم . خیلی جالب بود که برخورد ها رو میشه به طور کامل و بدون هیچ پرده ای ، حس کرد . مثل دنیا واقعی بیرون نیست که آدم ها روبه روت یه چیزی بگن و پشت سرت یه چیزِ دیگه .

این نقشه رو هم از یک گفته پدرم برداشت و طراحی کرده ام  . 

احترام بگذار و اعتماد نکن . احترام بگذار و اعتماد نکن . اگر خواستی اعتماد کنی ، اول امتحانش کن

حال قصد من در وبلاگ قبلی هم به همین علت بود که می خواستم برخورد واقعی افراد را پس از این واقعه دریابم. 
بدانم که آیا آنها همانی هستند که بوده اند یا نه  ؟
بدانم که چه چیزی برایشان مهم است ؟ 
بدانم که خود من برایشان مهم هستم یا این گفته ها و چرندیات ؟ 
بدانم که آیا به من به چشم همان انسان قبلی نگاه می کنند یا به یک چشمی و نظری دیگر  ؟

خلاصه خیلی فواید برایم دارد و خواهد داشت . بهترینش هم شناخت کامل و دقیق اطرافیانم است .

ریسک بزرگی است و باید طاقت و تحمل و صبرش را هم داشته باشید که بتوانید آن را امتحان کنید . 

ریسک از دست دادن کلیه آدم های اطرافتان . 
ریسک از دست دادن اعتبارتان . 
ریسک از دست دادن شان و منزلت تان . 
ریسک حمله اطرافیان به شما . در انواع مختلف از فحش و ناسزا تا رد شغل و کار . 
ریسک از دست دادن کسانی که روزی آرزو داشتید با آنها هم صحبت شوید . 

خلاصه ریسک های زیادی دارد که جای گفتن ندارد . 

اما نتایج این همه ریسک باعث می شود که آینده خیلی بهتری را بسازم . مخصوصا  با استفاده از اطرافیانم . 
آنها را می شناسم . البته بعد از یک طوفان. 

اگر می خواهید یک نفر را به طور واقعی بشناسید ، کافی است که یک بار خلاف میل او عمل کنید.  منتظر واکنش او یه این رفتار بمانید و آن وقت است که خود واقعی او را می شناسید . 

آن وقت است که میدانید که تو را برای چه می خواسته ؟ برای خودت یا برای تامین نیاز هایش  ؟ 

سرتان را به درد نیاورم . 

اما همین جا می خواهم دروغ هایی را گفته بودم برملا کنم . 

چون به همان هدفی که می خواستم رسیدم و انسان های اطرافم را خیلی بهتر می شناسم . 

دروغ شماره یک : من در آلمان برای زیمنس کار نکرده بودم . بلکه در ایران و با تحمل دردسر های زیاد رفت و آمد به تهران و ملاقات با نمایندگان آن شرکت ، توانستم که پروژه رو به صورت دور کاری انجام بدم . 

دروغ شماره دو : من تا الان خارج از کشور نرفته ام و مصاحبه ام با مایکروسافت دروغ بود . 

دروغ شماره سه:  مدیر بخش نرم افزار زمینس را در تهران دیدم و از او در مورد پول و هزینه های آلمان بحث کردم ، نه در آلمان . 

دروغ شماره چهار : مقالات و تعدادی از گواهینامه های  من در روی سایت لینکدین .

اما در مورد دور کاری شرکت HP  ، 
کتاب های خارجی ، 
ساخت ترمز ای بی اس هوشمند ، 
پنجمین معمار نرم افزار زیمنس ( طی برگزاری مسابقه ای داخلی بین بهترین طراحان و معماران نرم افزار ) ، 
حقوق کاری ام ،
 سختی های رفت و آمد جهت تهیه کتاب های خارجی ، 
ویندوز و نرم افزار های اورجینال توسعه نرم افزار ،
 مدارک شبکه یا همان سیسکو  ،
  سرپرست تیم توریستی ایتالیا و آلمان ،
دعوت نامه از دانشگاه های مختلف آمریکایی و شرکت زیمنس . 
 
 و خیلی چیزهایی که دیگر به یاد ندارم ، 


دروغ نگفته ام و همه آنها راست و صحیح بود . 

شما هم اگر دلتان خواست که اطرافیانتان را بهتر و بیشتر بشناسید سعی کنید از این راهکار  استفاده کنید . هر چند که من توصیه نمی کنم . اما اگر جرات و جسارت این ریسک را دارید و در ادامه قدرت تحمل نقد های یک عده دوست نما را داردید ، این روش را امتحان کنید .

اما جرات معذرت خواهی هم بعد از این عمل را داشته باشید و فراموش نکنید که باید جلو جمع از آنها معذرت خواهی کنید . 
البته من هم جلو جمع روی روزنوشته ها معذرت خواهی کردم و هم به تک تک افراد ایمیل زدم . 
 

 بعدش هم سعی کنید برای آنهایی که بعد از این واقعه باقی می مانند ، ماجرا را شرح دهید و بگویید که چه چیزهایی دروغ بود و چه چیزهایی راست و این که هدفتان از این کارها و گفته ها چه بوده است . 

این نقشه را سومین بار است که امتحان می کنم .
 
اولین بار در سال اول دبیرستان امتحانش کردم . 
دومین بار در ترم اول دانشگاه . 
سومین بار در وبلاگ خودم ( در جمع یک سری دوستان جدید ) 
 
حاصل این کار هم برایم فقط و فقط باقی ماندن  کسانی است که لایق معنای واقعی دوست هستند  

من بدین روش دوستان خودم را پیدا می کنم و تا آخر عمر هم مخلص آنها باقی خواهم ماند . 

بعد از این همه گفته در آخر فقط می خواهم یک چیز را بگویم : 

این که ارزشش رو داشت و خیلی ها رو دقیق شناختم و کلا روشم رو در برخورد با آنها تغییر دادم . 

برای آنهایی هم که مرا تحمل کردند و دوست من باقی ماندند هم ، کادو های خوبی را در نظر گرفته ام که اگر وقت کنم و آنها را از نزدیک ببینم ، صد در صد تقدیمشان خواهم کرد . 
باسپاس فراوان . 
سعید فعله گری