خیلی به این رسم معتقد و وفادار نیستم. رسم تولد گرفتن و تبریک گفتن آن. 

اما امسال دو کادوی تولد گرانبها را دریافت کردم . پدرم و مادرم را. 

مدت ها پیش بود که پدر و مادرم در حال رفتن به بیمارستان برای عمل پدرم بودند که،  تصادف کردند و مادرم در گوشه خانه فلج افتاد و پدرم هم ازعمل دستش بازماند و فَک اش پیاده شد. 

فکر کنم یکسال و اندی تا الان گذشته و در این مدت تمام تلاشم این بود که بتوانم پدر و مادر را سرپا ببینم . سه عمل 35 هزار یورویی که دکتر آلمانی برای پدر و مادر انجام داد، تمامی زندگی مان را با خاک یکسان کرد . اما هیچ گاه به فکر تامین هزینه ها مالی نبودم و هر کاری سر راهم می آمد انجام میدادم تا پولش را بتوانم کسب کنم . 

از رهن خانه ام گرفته تا فروش کتاب هایم و گذشتن از دعوت نامه های شرکت های آمریکایی  و آلمانی. 

در این حین بود که یک دزد از خدا بی خبر ، مغازه پدرم را زد و هرچه داشتیم را برد و پیدا هم نشد . اما  دوباره ناراحت نشدم و تمام سعی و تلاشم را کردم تا بتوانم پدر و مادرم را سرپا ببینم . 

از باقی مسائلی که در طول این جریان پیش آمد بگذرم ، دو چیز را هیچ وقت فراموش نمی کنم.

یک : پستی و رذل بودن یک سری آدم ها را. این که انسان می تواند تا چه حد پست باشد. این که فقط و فقط انسان ها و دوستان را می شود در سختی ها شناخت. 

دو : تلاش ها و تحمل سختی ها و ادامه دادن های  خودم در این دوران سخت


امسال از هر سال دیگری خوشحال ترم. چون ؛ به حد و اندازه ای رسیده ام که پدر و مادر بتواند بدون اتکا به دیگری ، فقط و فقط به فرزند خودشان متکی باشند.

امسال از هر سال دیگری خوشحال ترم چون ؛ پدر و مادرم را سر پا می بینیم  و وقتی که جلوی من راه می روند و دوباره به زندگی ادامه می دهند ، خوشحال ترم می کند. 

امسال از هر سالی دیگری خوشحال ترم چون؛ همان کانون گرم قبلی خانواده ام را دارم .شوخی ها و خنده های پدر ومادرم را میشنوم. 

امسال از هر سال دیگری خوشحال ترم چون که؛ اعتقاد پیدا کردم که خدایی هست و همان خدا است که مرا یاری می کند. 

امسال از هر سالی خوشحال ترم چون که؛ دیگر برای تبریک گفتن به هیچ کادویی احتیاج ندارم . کادوهایی دارم که  زنده هستند و هر روز از آنها سلام هدیه میگیرم.

امسال بهترین سال زندگی من هست و خواهد بود.