در این روزگار به اکثر شرکت هایی که سر میزنی ، متوجه میشوی که همه برای خودشان یک پا مدیر هستند و مشخص نیست که چه کسی واقعا مدیر است؟

اگر هم شرکت درست و حسابی پیدا کنی که بخواهی کار کنی ، متوجه می شوی که بغل دستی ات هِر رو از بِر تشخیص نمیده و خودت مجبوری که یک تنه کارها رو انجام بدی . 

ولی وقتی مشکلی پیش بیاد ، همه برای خودشان راهکار می دهند و یک مدیر لایق و کارکشته هستند . 

اما اگر بخواهی در مورد تخصص با آنها حرف بزنی ، در یکی دو قدم اول گیر می کنند و در نهایت به تو می گویند که لازم نیست که اینها رو بلد باشی. 

خیلی جالبه که یارو Developer باشه و ادعای تخصص شی گرایی رو داشته باشه ، اما یک کتاب در این مورد رو نخونده باشه و بزرگان شی گرایی رو نشناسه و اصلا ندونه که چی هست و به چه دردی می خوره و فقط یادگرفته که فرق بین اونها ، تعریف یک کلاسه و دیگه هیچ فرقی با بقیه زبان ها ندارند.

فوق العاده اس که وقتی ازشون می پرسی که چه کسی زبان سی شارپ یا جاوا رو ساخته بود؟ با یک غرور جالب میگن : "بیل گیتس" بی تقصیر

خلاصه دردم این روزهای خیلی زیاده و بعضی وقت که دیگه نمیکشم میگم به درک. 

ولی یه چیز رو خوب یادگرفتم. اینکه اگر با این جماعت دهن به دهن بشی، به جای یادگرفتن و پی بردن به عیب و ایراد های خودشان، من را مسخره می کنند و خود را متخصص همه چیز دان فرض می کنند .

البته این را هم بگویم که من در تمامی طول عمر خودم ، خَر بودن را قبول کرده ام و به این صفت در هر جمعی ، به خودم افتخار می کنم.