نکات : این مطلب و کل مطالب این وبلاگ بر اساس نظر شخصی یک خَر هستند. پس به درست و غلط بودن آن توجهی نکنید. درست مثل خَری که صدای خوشایندش را به رشته تحریر در می آورد. 




در بسیاری از مسائل  ریشه ای عمل نمی کنم. من از بکار بردن لفظ « ما » بیزارم. چون به نظرم یک توهین بزرگ است. اخه عزیز دل حواست هست که داری به کی و چه کسی این صحبت ها رو می کنی؟ اخه اول کار برو عیب کار خودت رو پیدا کن بعدش به یک جمع بزرگ توهین بکن. از افرادی که این لفظ را به کار می برند ، دوری می کنم. چون در همین ابتدای کار متوجه می شوم که چقدر بیسواد هستند که یک جمع را خطاب می کنند. 

بیخیال. 

می دانم که در  بازار کار نرم افزار ایران مشکلات زیادی وجود دارد. مهمترین مشکل به نظر این خر اینست که چند سیستم نرم افزاری بزرگ نداریم. سیستم های دانشگاهی که من از آن استفاده می کردم مربوط به دهه هفتاد شمسی است. چرا؟ این سوال را هر روز از خودم می پرسم؟ 

چرا هر کسی را که می بینم، دم از ERP  میزند اما نحوه ساخت آن را نمی داند؟ با این که طبق گفته خودش چند ده سالی است که در بازار کار ایران کار می کند.

چرا ایران را بهشت برنامه نویسان خطاب می کنند اما چند ( به تعداد انگشتان دست)  سیستم نرم افزاری ندارد؟ همه دم از نیروی کار متخصص می زنند. اما دریغ که هیچ وقت این نیروی کار متخصص پیدا نمی شود.

خب از نیروی کار متخصص خارجی استفاده می کنند. اما بازهم جواب نمی دهد. چرا؟ 

تابحال کمتر کسی را دیده ام که شرکت و نیروی کار خودش را دوست داشته باشد. تعداد خیلی خیلی  کمی می فهمند که این رابطه یک رابطه دو طرفه است. 
مدیر عزیز  باید بدانی که قد و قوراه سیستم ات چه اندازه است. توی برای یک مدرسه نرم افزار نمی نویسی که. برای یک سازمان می خواهی برنامه بنویسی.
 
قد و قواره سازمان را می دانی ؟

 می دانی که چقدر عریض و طویل است؟ 

می دانی که هر بخش آن باید چطوری کار کند؟ 

می دانی که هر روزه چقدر مشتری با سیستم آن اداره سر و کار دارد؟ 

می دانی که با چه اداره  و سازمان هایی رابطه دارد؟ 

می دانی که بروکراسی داخل سازمان به چه شکل است؟

خب سوال های خیلی خیلی زیاد هستند و به مغز این خر داره یواش یواش فشار میاد. بیخیال.

از منظر نیروی کار متخصص میام و یه نگاهی به بازار می کنم.

خب مدیر شایسته و لایق پیدا میشه. اما کارمند و نیروی متخصص درست و حسابی پیدا نمیشه. 

کارجو و کارمند عزیز تا به حال زیر بار کار سیستم های بزرگتر از قد و قواره خودت رفته ای؟ 

تا بحال فشار کار چند برابر خودت را تحمل کرده  ای؟ 

تا بحال سعی کرده ای که درس های و منابع درک سیستم و سازمان را مطالعه کنی؟ 

تا بحال سعی کرده ای که یک زبان خارجی را یاد بگیری؟ ( منظورم زبان تخصصی رشته مورد نظر است.)

تا بحال سعی کرده ای که یکی از  معماری هایِ  سیستم هایِ بزرگ را مطالعه کنی؟

خب اگر اینها را انجام دهی می توانی که بازار کار مناسب خودت را پیدا کنی. 

می فهمی که اینجا ( ایران ) جای کار کردن است یا جای دروغ و دور زدن؟

می فهمی که ریسک انجام اینکار ارزشش را دارد یا خیر. 

می فهمی که باید چه منابعی و چه سایت هایی را بخوانی. 

می فهمی که با چه کسانی سر و کله بزنی و با چه کسانی حرف بزنی. 

بازهم بیخیال. 

اگر اینها را فهمیدید ، هم آقای کارمند و هم آقای مدیر ، آن وقت تازه ابتدای کار است. باید سختی های راهش را هم تحمل کنی.

باید تحمل و صبر و بردباری ات را هم افزایش دهی. نمی شود که هم غم نداشته باشی و هم پول داشته باشی. 

نمی شود که حرف های سخت مدیران دولتی و خصوصی را نشنوی و با آنها درگیر نشوی. 

نمی شود که تحمل بیسوادی بعضی از کارمندان و مدیران را نداشته باشی. تو پای در راه نهاده ای. بچه نیستی که توی بغل مامانت باشی  و مامان جونت مواظبت باشه که بچه های محل تو رو با سنگ نزنن.

تنهای تنها هستی. بدون یار و یاور. چون فقط و فقط در این بازار پول کار می کند. پس : 

اگر مدیر ات به تو پول نمی دهد ،  و یا قدر و ارزشت را نمی داند، استعفای را بنویس. دنیا که به آخر نیومده. 

اگر می دانی در کشور خارجی منت کار تو را می برن ، برو همونجا. کم منتش رو سر دیگران بذار. 

به جهنم که در کشور دیگری منت کار تو را می برند. کم منت بذار. حتما اینجا یه سودی برات داره که اینجا موندی. 

شاید با خودتون بگید که این خر چقدر کرسی شعر میگه. خوبه که این رزومه(+) رو نگاه کنید و بعدش تصمیم بگیرید که کرسی شعر یا گفته یک خر ؟ 

 
خودم همه اینها رو تحمل کردم.در بهترین مرحله کاری ام ، استعفای خودم رو نوشتم. اما منتی نیست. غلطی است که خودم انجام داده ام. سود یا ضرر اش هم نصیب خودم می شود.

 توی این بازار کار تفکر سیستمی و شِر و وِر های مربوطه اش کار نمی کنه. 

توی این بازار کار باید مواظب باشی که کلاه سرت نذارن. 

توی این بازار کار باید مواظب باشی که زیر آبت رو نزن. ( چقدر این واژه زیرآبی رو دوست دارم.) 

باید فقط به این فکر کنی که پولت در بیاد. جهنم که دیگران چیکار میکنند. 

به خدا اگر پاش بیافته و به ضرر خودشون باشه، پدرت رو در میارن. یه جوری زمین ات می زنن که نمی تونی فکرش رو بکنی. 

اینجا باید تفکر پول محور رو یاد بگیری. هرجا که پول در اومد ، برو کارت رو انجام بده. 

خلاصه گفته هام رو بگم که : 

در این بازار کار خودت باید به تنهایی همه جوانب کاری ات رو در نظر بگیری. می تونی بری توی یه شغل دولتی و بیخیال این مسائل بشی. اما اگر می خوای با خصوصی ها کار کنی ، کلاه ات را سفت بچسب. اونم کلاه آهنی.

چون ممکنه با پتک بزنن توی سرت و اگر کلاه سرت نباشه ، ممکنه تلف بشی. 
تصمیم با خودته.