چند وقت پیش جناب آقای Mike Cohn(+) که یکی از بزرگان دنیای طراحی نرم افزاره ، یک ایمیل دادن که یک وبینار روی برای دسترسی شما ، رایگان کردم. نمی دونم که فقط برای من رایگان بوده یا برای هر کسی ؟ 

وبینار دیشب بود و سرم من هم خیلی خیلی شلوغ و در حقیقت یادم رفت که این وبینار رو تماشا کنم. قبلش ثبت نام کرده بودم. نمیدونم این چند وقته چم شده که بعضی از چیزها یام میره. پیر شدم رفت.
شرکت Moutain Goat Software(+) یکی از بهترین شرکت های طراحی و معماری نرم افزار آمریکا و دنیاست. داستان از این قراره که حدود یک سال پیش ، برای این شرکت یه چندتایی مقاله و رزومه فرستادم. اونها هم قبول کردن و برام نوشتند که هر جوری شده خودت رو برسون به اینجا. منظورم آمریکاست. 
در طول اون مدت مشکلاتی برام پیش اومد که آمریکا که هیچه ، دانشگاه رو هم فراموش کرده بودم. چه برسد به امریکا. 
بیخیال. 
اما امروز با یک ایمیل مواجه شدم که توی عکس زیر می تونید ببینید.(روی عکس کلیک کنید واضحتر میشه)


نمی دونم که اسمش رو چی بذارم؟ 
حرفه ای گری ؟ منت کشیدن ؟ احترام گذاشتن ؟ و خیلی چیزهای دیگه.
از این  موضوع تعحب کردم که ایشون به خاطر شرکت نکردن من در وبینار ، عذرخواهی کنند.
فقط و فقط به این خاطر که بدونند چرا من در وبینار شرکت نکردم؟ 
بعدش هم بگویند که هر سوالی داشتید من در خدمتم. اونهم فردی به این قد و قواره. از نظر علم و سواد و دانش اش.
خلاصه وبینار رو هم برات بفرستند. 
تمام اینها رو هم خود شخص مایک کوهن انجام دادند. 
من خودم اگر آدمی در این قد و قواره و اسکیل بودم ، همچنین کاری رو نمی کردم. 
ای کاش ای کاش ، کمی مثل این رو توی این شرکت های ایرانی داشتیم.
فکر کنم اگر آدمی به قد و قواره این فرد توی ایران وجود داشت، فقط و فقط جواب مقامات رو می داد. چه برسد به من. 
بعدش میگیم که نیروی کار نیست و شرکت ها لنگ آدم های تخصصی هستند. خود مدیر یه کمی با خودش فکر نمی کنه که من چطوری می تونم نیروهای تخصصی رو جذب کنم ؟
 یه نمونه اش همینه که توی تصویر می بینید. 
توی ایران اینجوریه که اگر یک نفر متخصص رو ببیند ، همون اول کار ازش سفته می گیرند  و اگر کار اشتباهی انجام بده ، با همون سفته ها اعمال قدرت انجام میدهند.
این ها رو برای خودم نوشتم تا یادم نره که اگر مدیری شدم یا به یک مقامی رسیدم این خاکی بودن رو از دست ندم و همیشه این ایمیل رو یادم باشه.
 فکر نکنم که شان و مقام آدم ها مربوط به شغلشونه. 

پی نوشت :
اصلاحیه :  یه جایی توی متن نوشتم که ایشون : " با من تماس بگیرند و گوشی من خاموش باشه. " 
 
الان که کمی دقیق تر نگاه کردم ، دیدم شماره مال یه بنده خدای دیگه بوده که قرار بود برای من کتاب بفرسته . من از شدت هیجان فکر کردم که شماره ایشونه. البته ایشون شماره من رو جهت دعوت به کار داشتند.
ممنونم از محمد عزیز به خاطر اشاره به این نکته. گفته شما درسته اون تماس مربوط به وبینار بوده. اشتباه از من بود. مشکلات هیجانیِ دیگه. بعضی وقت ها کار دستم میده.شما به بزرگواری خودتون ببخشید.چشمک
الان یادم افتاد که باید به اون بنده خدا جهت تهیه کتابهام ، زنگ بزنم. خجالتی