سرتاسر این نوشته بر اساس باور ها و تجربه ها و برداشت های شخصی است. پس به عنوان یک خر قبول دارم که این نوشته هم نوشته ی یک خر است.

این همه ها و من ها و تو ها ، همه شامل حال خودم می شود.نظر کسی هم برایم مهم نیست.

در تعجب ام برای کسانی که خودشان کسی نیستند،ولی چون در دامنه وسعت و بزرگی دیگران قرار گرفته اند و به آنها وصل اند، فکر می کنند که در قد و قواره آنها هستند و برای خودشان کسانی هستند.

از متمم و متممی بودن و قد و قواره اش گذشتم و پایم را بیرون کشیدم.به همین واسطه هم کامنت های من در روزنوشته های و همچینین وبلاگ ام حذف شد.

بابت این امر خیلی خوشحال شدم.معنای واژه بی احترمی را درک نمی کنم. چون قبول کرده ام که یک خر باشم.نه یک انسان. پس خر احترام و این شر و وِر ها را متوجه نمی شود. چه برسد به فهم آنها!

نمی دانم که چه متممی رفت و آدرس وبلاگ قبلی من را به نام خودش زد. (نمی دانم را برای شما نوشتم، چون بعد از مدتی پیگیری سفت و سخت اسم و رسم اش را پیدا کردم.حال شما فکر کنید که نمی دانم)

 

همه اینها باعث شد که یک باور در من تقویت شود. احترام بگذار اما اعتماد نکن. در غیر اینصورت امتحان کن.

خیلی خوشحال شدم که اینگونه است.

علم فلسفه هم همین گونه است. اگر اینگونه نباشد چه؟ اگر خلاف این ثابت شود چه؟ آیا خلاف این گفته وجود دارد؟

 

 اگر کسی را می خواهی امتحان کنی ، کافی است یک بار خلاف باور های او عمل کنی. آنوقت است که می دانی با چه کثافت هایی رو به رو شده ای.

کثافت هایی که خودشان را پشت لباس و کفش های سیندرلا قایم کرده اند.

کثافت هایی که دم از رشد و توسعه می زنند اما وقتی حقیقت را برایشان روشن می کنی، تو را در منجلاب و باتلاق دیگری می اندازند.

کثافت هایی که دم از کار و اشتغال می زنند، اما هنوز باور های فاشیستی و ناسیونالیسمیِ تهرانی بودن در آنها زنده است. به غیر از تهرانی ها ، همه و همه شهرستانی هستند و از پشت کوه آمده اند. حال یکبار این کثافت ها با خودشان نیاندیشیده اند که آیا خودشان از پشت کوه نیامده اند؟ (تهران یک کوه بلند هم دارد)

خوب است که شما شهرستانی باشی و طعم کار در پیش تهران و تهرانی ها را چشیده باشی.

مدیری که به من زنگ زد و شرایط را برای من گل و بلبل خواند ولی بعد از چند روز بی پاسخی از طرف مدیر مسئول، متوجه شدم که رزومه ام به خاطر کورد بودنم رد شده است.اگر گفته های همین مدیر و ادعا هایش را بشنوی هیچ وقت این ها را باور نخواهی کرد.

خیلی جالب است که می آیند و می گویند که نیروی کار نیست. کافیست کمی با  خودشان فکر کنند که خودشان چه کسانی هستند؟

چه باور هایی دارند؟

اگر این باور ها را دیگران در مورد خودشان داشتند، چه می شد؟

 

نیروی کار یعنی حمال.

 به قول سعید یگانه عزیز ، یا آنقدر پول داشته باش که از مردم حمالی بکشی یا قبول کنی که حمالی بدهی.

من که درجه ام خریت است. حمالی برای من حکمی شاهانه دارد.

خب،

تفکر سیستمی در اینجا جواب نمی دهد. اینجا تفکر دو رویی و زیر آب زنی و رانت خوری ، جواب خودش را به طور تمام و کمال می دهد.

مدیرانی که دوست ندارد کارمندشان از خودشان از نظر سواد و دانش بزرگ باشد. چون او را تهدید حساب می کنند تا رشد و توسعه.اما خودشان مدام از رشد و توسعه حرف می زنند.

آن ها را دوست ندارد چون که خلاف باورشان را به آنها ثابت می کنند. چون همیشه  یک باور داشته اند و هیچ وقت باورهایشان را به چالش نکشیده اند.

در اینجا هنر اینست که بتوانی سریع رنگ عوض کنی. در پیش مسئول دفتر یک رنگ داشته باشی ، در پیش منشی رنگی دیگر و در پیش مدیر و حسابدار ، رنگ خودشان را بگیری.

اینگونه است که همیشه در رفاه و آسایش هستی. هیچ وقت کسی نمی تواند جایت را بگیرد.

اینگونه است که همه تو را بزرگ و با سواد می بینند.

اینگونه است که همیشه و همه جا احترام ات را می گیرد. خواه مدیر باشد و خواه کارمند.

ای کاش متمم این درس ها را هم آموزش می داد تا من خود واقعی ام  را به نمایش بگذارم.

دنیای  امروز ، دنیای تر تمیز متمم و کتاب هایش نیست. خیلی خیلی کثیف است. باید روش ها و فنون کثافت بودن را نیز یاد بگیری.

فنونی مثل زیر آبی رفتن، زیر آبی زدن، خایه مالی کردن ، کاسه لیسی ، با ناز حرف زدن(درمورد بانوان)، دزدی کردن از هر نوعی.

اینها شامل شرکت های خصوصی هم میشود. فکر نکنید که باهم فرقی دارند. نه سر و ته یه کرباس اند.

دنیای کار امروز این مملکت دنیای کتاب های مدیریتی نیست. دنیای امروز دنیای لاس زنی و رول بازی کردن و بازیگری است.

برای این است که دیگر کمتر شاهد بازیگر و فیلم های بزرگ هستیم چون همه این روز ها بازیگر شده اند وانشالله در آینده به  یک کارگردان قهار تبدیل می شوند و بازیگران زیادی مثل خودشان  را به خدمت خوشان  می گیرند.

این خر از ابتدای کُرگی اش  در سن هشت سالگی این ها را تجربه کرده  و چشیده است. ولی همیشه سعی کرده که خلاف اینها را برود و بعضی اوقات هزینه های سنگینی برایش داشته است. همین است که خودش را خر نامیده است.

اما من دروغ می گویم تو باور نکن.

من دروغ می گویم تو باور نکن.

من دروغ می گویم تو باور نکن.