۷ مطلب با موضوع «نهایت لذت من» ثبت شده است

اتفاقی عجیب در تمام عمر کاری من


چند وقت پیش جناب آقای Mike Cohn(+) که یکی از بزرگان دنیای طراحی نرم افزاره ، یک ایمیل دادن که یک وبینار روی برای دسترسی شما ، رایگان کردم. نمی دونم که فقط برای من رایگان بوده یا برای هر کسی ؟ 

وبینار دیشب بود و سرم من هم خیلی خیلی شلوغ و در حقیقت یادم رفت که این وبینار رو تماشا کنم. قبلش ثبت نام کرده بودم. نمیدونم این چند وقته چم شده که بعضی از چیزها یام میره. پیر شدم رفت.
شرکت Moutain Goat Software(+) یکی از بهترین شرکت های طراحی و معماری نرم افزار آمریکا و دنیاست. داستان از این قراره که حدود یک سال پیش ، برای این شرکت یه چندتایی مقاله و رزومه فرستادم. اونها هم قبول کردن و برام نوشتند که هر جوری شده خودت رو برسون به اینجا. منظورم آمریکاست. 
۶ نظر
سعید فعله گری

غربت،غربت است اینجا و آنجا ندارد


از اوایل 15 سالگی ام طعم غربت رو چشیدم و فکر می کنم الان حدود 10 سالی شده که غربت رو تجربه می کنم. 

این واژه رو خیلی دوست دارم. غربت ، غربت ، غربت. 

از خانواده ، از دوستان ، از زبان .
۵ نظر
سعید فعله گری

پس از 35 هزار صفحه کتاب


چند روز پیش توانستم که مطالب دور اول خودم را به اتمام برسانم. در ابتدای کار فکر می کردم که بتوانم شش ماهه این وظیفه را تمام کنم. 

اما در میانه راه مشکلاتی پیش آمد که مانع از این کار شد. مشکلاتی از قبیل کمبود سواد ، وابستگی موضوع به شاخه های دیگر ، نداشتن دانش عمیق برای درک مطالب، خواندن تعدادی کتاب اشتباه ، برخورد به موضوعات بی ربط به موضوع اصلی و فیلتر کردن آنها.

در مدت 11 ماه توانستم که 35 هزار صفحه را مطالعه کنم. البته اگر صفحات اینترنت و وبلاگ های دوستان را حساب نکنم. در غیر اینصورت نمی دانم که آمار دقیق صفحات مطالعه من چقدر است ؟
۵ نظر
سعید فعله گری

بهترین کادوی تولد زندگی ام


خیلی به این رسم معتقد و وفادار نیستم. رسم تولد گرفتن و تبریک گفتن آن. 

اما امسال دو کادوی تولد گرانبها را دریافت کردم . پدرم و مادرم را. 

مدت ها پیش بود که پدر و مادرم در حال رفتن به بیمارستان برای عمل پدرم بودند که،  تصادف کردند و مادرم در گوشه خانه فلج افتاد و پدرم هم ازعمل دستش بازماند و فَک اش پیاده شد. 

فکر کنم یکسال و اندی تا الان گذشته و در این مدت تمام تلاشم این بود که بتوانم پدر و مادر را سرپا ببینم . سه عمل 35 هزار یورویی که دکتر آلمانی برای پدر و مادر انجام داد، تمامی زندگی مان را با خاک یکسان کرد . اما هیچ گاه به فکر تامین هزینه ها مالی نبودم و هر کاری سر راهم می آمد انجام میدادم تا پولش را بتوانم کسب کنم . 

از رهن خانه ام گرفته تا فروش کتاب هایم و گذشتن از دعوت نامه های شرکت های آمریکایی  و آلمانی. 

در این حین بود که یک دزد از خدا بی خبر ، مغازه پدرم را زد و هرچه داشتیم را برد و پیدا هم نشد . اما  دوباره ناراحت نشدم و تمام سعی و تلاشم را کردم تا بتوانم پدر و مادرم را سرپا ببینم . 

از باقی مسائلی که در طول این جریان پیش آمد بگذرم ، دو چیز را هیچ وقت فراموش نمی کنم.

یک : پستی و رذل بودن یک سری آدم ها را. این که انسان می تواند تا چه حد پست باشد. این که فقط و فقط انسان ها و دوستان را می شود در سختی ها شناخت. 

دو : تلاش ها و تحمل سختی ها و ادامه دادن های  خودم در این دوران سخت


امسال از هر سال دیگری خوشحال ترم. چون ؛ به حد و اندازه ای رسیده ام که پدر و مادر بتواند بدون اتکا به دیگری ، فقط و فقط به فرزند خودشان متکی باشند.

امسال از هر سال دیگری خوشحال ترم چون ؛ پدر و مادرم را سر پا می بینیم  و وقتی که جلوی من راه می روند و دوباره به زندگی ادامه می دهند ، خوشحال ترم می کند. 

امسال از هر سالی دیگری خوشحال ترم چون؛ همان کانون گرم قبلی خانواده ام را دارم .شوخی ها و خنده های پدر ومادرم را میشنوم. 

امسال از هر سال دیگری خوشحال ترم چون که؛ اعتقاد پیدا کردم که خدایی هست و همان خدا است که مرا یاری می کند. 

امسال از هر سالی خوشحال ترم چون که؛ دیگر برای تبریک گفتن به هیچ کادویی احتیاج ندارم . کادوهایی دارم که  زنده هستند و هر روز از آنها سلام هدیه میگیرم.

امسال بهترین سال زندگی من هست و خواهد بود. 


۷ نظر
سعید فعله گری

BEING HAPPY



Is happiness a decision? Well, we know that lots of bad stuff happens in life:

You get sick, you can’t pay your bills, you get fired, people let you down – you do the work and your colleagues get the credit – you lose people you love.

So how would you choose happiness?

۰ نظر
سعید فعله گری