نوشته های معشوقه نرم افزار

نوشته های سعید فعله گری در مورد مباحث تخصصی نرم افزار، کتاب ، روانشناسی و رمان

وبلاگ نویسی : برای چه می نویسم


مقدمه :

یاور مشیرفر عزیز که یکی از بهترین دوستانم است، در این مطلب در مورد شبکه سازی و وبلاگ نویسی مسائلی را مطرح کرده است که کم و بیش گریبان گیر آن مسائل بوده ام. این مطلب یک گفتگو دوستانه است .

پس این نکته را در نظر داشته باشید که این مطلب یک مطلب شخصی است و پایه و اساسی عملی ندارد.

ابتدا باید تشکری کنم از یاور عزیز به خاطر وقتی که برای من صرف کرده و در وهله دوم ، باید پاسخ نوشته اش را در یک پست بنا به درخواست خودش ، بنویسم.

برای چه می نویسم ؟

این سوال یکی از سوالات همیشگی من بوده و هست. برای چه می نویسم و برای که می نویسم؟

پاسخ این سوال را در دو قسمت برایت می نویسم.



قسمت اول : رابطه داشتن با مخاطب.

1 ) مهم نبودن مخاطب های زرد

یکی از مشکلات همیشگی در وبلاگ نویسی، وجود مخاطبان زرد هستند. مخاطبانی که کتاب نمی خوانند، مخاطبانی که در روز حداقل 100 صفحه مطالعه نمی کنند ، مخاطبانی که واژه های تخصصی را بلد نیستند، مخاطبانی که اصلاً با کتاب میانه ای ندارند، مخاطبانی که انسان های بزرگ را در اطرافشان ندارند، مخاطبانی که جرات نمی کنند با بزرگ ترهای خودشان(چه تخصص و چه بزرگ منش) صحبت و گفتگو کنند فقط به این دلیل مسخره که می ترسند که مبادا عیب هایشان برملا شود و خیلی چیزهای دیگر که لازم نیست معرفی شان کنم.

من برای این دسته از مخاطبان هیچ اهمیتی قائل نیستم. چه خوب باشد و چه بد ، نمی خواهم اسیر مخاطب زرد شوم. چون در جمعی بزرگ شده ام که همه اطرافیانم کتابخوان بوده اند و من در میانشان یک جوجه هم حساب نمی شوم. این در صورتی است که تخصص ام را کنار بگذارم.

یکی از دغدغه های من کتابخوانی و تشویق مردم به کتاب و خواندن آن است. پس باید هزینه آن را هم بدهم. هزینه خرید کتاب، هزینه زمانی خواندن آن، هزینه زمانی نوشتن و ویرایش مطلب ، زمانی که برای عکس گرفتن و ویرایش آن صرف می کنم و خیلی چیزهای دیگر که تا زمانی خودت درگیر آنها نباشی ، آن مسائل را درک نخواهی کرد.

گوهر نایاب اعتماد

همیشه سعی کرده ام آنی باشم که زیسته ام. برای مهم نیست که دیگران چگونه نقاب می زنند. هزینه اش را هم می دهم. اما چیزی را که در ازای پرداخت هزینه  به دست می آورم، خیلی ارزشمند است. آن عنصر ارزشمند هم اعتماد است. چیزی که در این روزها می شود گفت که گوهری نایاب است.

من آدم دنیای مجاز نیستم. یاور جان در یک وبلاگ،  شخص ممکن است آنچنان نقاب به چهره بزند و خودش را معرفی کند که تو(یا حتی من) ممکن است حسرت بخوریم که چرا این گونه نباشم. اما کمتر به معانی عمیق انسانی از منظر روانشناسی شخصیت و روانشانسی عمقی و تاثیرات آن بر  فرد پی برده ایم. به همین خاطر هزینه هایش را در وجود خودمان می دهیم.

به عنوان مثال کسی ممکن است چنان از استراتژی محتوا و مباحث مربوط به محتوا حرف بزند که تو کیف کنی و لذت ببری. با خودت می گویی این متخصص است. اما من می دانم که این انسان حاضر نیست برای نوشتن یک متن یک کتاب بخواند. خب مسئله چیست؟

مسئله اینست که من آدمی هستم که برای نوشتن یک متن حداقل یک کتاب را می خوانم. باز هم تاکید می کنم حداقل یک کتاب. بعضی اوقات هم چندین کتاب را میخوانم و از بین آنها یک کتاب خوب را معرفی می کنم. پس هیچگاه به سمت این آدم های نخ نما نخواهم رفت و مطالب آن ها را نمی خوانم.



اما آدمی که نقاب می زند، هزینه های کمبود عزت نفس و تله های بی ارزشی و تله های شکست خود را جایی دردرون خود پرداخت خواهد کرد. اگر می خواهی با این تله ها و هزینه های سنگین آن آشنا شوی،می توانی کتاب زندگی خود را دوباره بیافرینید جفری یانگ را مطالعه کنی.

 

2) یافتن انسان های خردمند

بگذار از حسن کشاورز و همین گوهر نایاب اعتماد برایت سخن بگویم. چند وقت پیش بود که به دیدار حسن کشاورز عزیز در همدان رفتم. همین بس که یک شب و یک روز کامل را در کنار حسن کشاورز عزیز و خانواده گرامی اش بودم.به معنای تخصصی  یعنی قرار گرفتن در حریم اش.



لذت گفت و کلامی که در میان ما رد و بدل شد را هیچگاه از یاد نخواهم برد. لذت گفتگو با آدمی که سختی های زیادی را کشیده و هزینه های زیادی را به جان خریده و تجربه های گرانبهایی را به دست آورده است.

لذت کادو گرفتن کتاب انسان خردمند و تجربه مطالعه و تبادل دانشی  که میان ما صورت گرفته است.

لذت تفریح در گنج نامه و نوشیدن اسپرسوی بهترین کافه همدان را هیچگاه از خاطر نخواهم برد.

خب یک سوال پیش می آید که آیا قبل از این وبلاگ ، من یا حسن کشاورز یکدیگر را می شناختیم؟

قطعا خیر.

ما خیلی از انسان ها را روزانه می بینیم با آنها سلام و علیک می کنیم و گفتگویی کوتاه میانمان رد و بدل می شود. اما برای چند نفر از آنها حاضریم این ریسک را بکنیم که آن ها را به حریم خود راه دهیم ؟

کمی درنگ کن و با خودت بیاندیش که واقعاً چند نفر از آن ها ؟

پاسخ تو را نمی دانم و لازم هم نیست بدانم. اما بگذار پاسخ خودم را برایت بنویسم.

داشتن معیار:

همیشه برای ورود به یک رابطه معیارهایی را برای خودم در نظر می گیرم که شخصی هستند و قابل ذکر نیستند. اما چند تایی از آن ها را برایت می نویسم که مضمون کلی را بدانی.

خردمند بودن

یکی از این معیارها خردمند بودن طرف مقابل است. قبل از اینکه با کسی وارد رابطه شوم ، در مورد او تحقیق می کنم و او را زیر نظر میگیرم. حال چه بهترکه طرف مقابل یک وبلاگ داشته باشد و تو لذت خواندن نوشته های او را در خود تجربه کنی  به یک شناخت نسبتاً خوبی از او برسی.

اگر با خردمند بودن از نگاه من آشنا نیستی، بهتر است ابتدا این مطلب را بخوانی و بعد سراغ ادامه مطلب بروی.

 

گفتگویی سالم

یکی دیگر از معیارها  گفتگویی سالم است. گفتگویی که از جنس نق زدن نباشد. گفتگویی که در آن از هیچ استانداردی استفاده نکنی و نترسی از این که خودت را برملا کنی و در مقابل، طرف ات هم بتواند بدون هیچ سختی و کوششی سخن تو را کامل درک کند و راهکاری که خودش تجربه کرده را برای تو بیان کند.

خب من 90 درصد اطرافیانم این گونه هستند. تعداد افرادی که با آنها  در ارتباط هستم، کم هستند اما رابطه بین ما عمیق است. آنگونه که وقتی نگاهی به چهره های همدیگر می اندازیم، متوجه می شویم که فرد تا چه حدی ناراحت است یا تا چه حدی خوشحال.

همانگونه که خودت نوشتی ، زمان یکی از گرانبهاترین عنصرهای زندگی ماست. خب این زمان را حاضریم با چه کسانی خرج کنیم؟

   پاسخ من انسان هایی خردمند که بتوانم با آنها بدون هیچ استانداردی ، یک گفتگوی سالم داشته باشم.

 

 


 

قسمت دوم : تله متمم و شعبانعلی

من از استاندارد هایی که دیگران تعریف می کنند، بیزارم. استاندارد هایی که متمم و شعبانعلی معرفی می کنند. استاندارد های در مورد روابط  بین فردی و تفکر سیستمی  و تمامی مسائل مربوطه که اکثراً ناقص هستند و به درد جامعه ایرانی نمی خورند.

دوست ندارم با استاندارد کسی دیگر خودم را معرفی کنم. بگذار در مورد تفکر سیستمی و تفکر در سیستم یک منظر از دیدگاه خودم را برایت روشن کنم. اگر مطلب مربوطه اش را مطالعه نکرده ای ، سعی کن بار دیگر آن را بخوانی و با آن دیدگاه به ادامه مطالعه این مطلب بپردازی.

 

تفاوت فاحش بین سواد و تجربه

 اکثراٌ افرادی که در متمم درس تفکر سیستمی را مطالعه می کنند، با واژه های سطح مبتدی آن آشنا هستند. اگر از دیدگاه خودم به مسئله نگاه کنم، آن واژه ها برای سطح مبتدی هم نیستند. یعنی کسی که درس سیستم و تفکر سیستمی را می خواند این واژه ها را باید قبل از ورود به درس بلد باشد. وگرنه کلاهش پس معرکه است.

خب تعداد زیادی از افراد درس تفکر سیستمی را می خوانند و با دیدگاه تفکر سیستمی متمم و شعبانعلی به سیستم ها نگاه می کنند. اگر به آن ها بگویی 50 متفکر سیستم ها را نام ببرید ، من با تو شرط بندی می کنم که ده تا را هم بلد نیستند.

به آن بگو 20 کتاب مربوط به تفکر سیستمی را معرفی کنی ، فکر کنم فقط بتوانند 4 یا 5 کتاب را معرفی کنند.(البته اگر آنها را خوانده باشند) نویسنده ی یکی از آن کتاب ها هم حتما پیتر سنگه است. خب عزیز دل یکبار کتاب پنجمین فرمان پیتر سنگه را مطالعه کن تا بفهمی که این کتاب مربوط به سازمان های یادگیرنده است بر مبنای تفکر سیستمی نه خود تفکر سیستمی.

کتابی که خودت به من دادی و تا الان دارم ذره ذره اش را مطالعه میکنم و قطعاً زمان طولانی را می خواهد تا مطالعه آن را تمام کنم و متوجه شوم. برای من که در حوزه معماری و طراحی نرم افزار های سازمانی فعالیت می کنم ، این کتاب یک کتاب زیرساختی محسوب می شود.

برای اینکه بتوانم مطالب فصل اول این کتاب را به درستی متوجه شوم، مجبور شدم که کتاب ساختارسازمانی را مطالعه کنم تا در وهله اول بتوانم واژه های اختصاصی را درک کنم و سپس بعد از مطالعه 480 صفحه تازه متوجه شوم که سازمان چیست و خب الان مسئله یادگیری سازمانی چگونه مطرح می شود؟



این مسئله را کسی می گوید که خودش برای زیمنس آلمان در حوزه طراحی نرم افزار های سازمانی ، به مدت 20 ماه کار کرده است و دعوت نامه همان شرکت را دریافت کرده است. این مطلب را با پشتوانه کار 20 ماهه در یک سیستمی که در دقیقه با  3 میلیون رکورد کار می کرد ، می نویسم.

هیچ وقت نخواسته ام زمان مخاطب را تلف کنم. اگر چیزی را تجربه نکرده ام ، قطعاً آن را بیان نخواهم کرد.کسانی که در حوزه معماری و طراحی نرم افزار کار کرده اند می دانند که 3 میلیون رکورد در دقیقه برای یک نرم افزار چه حکمی دارد.

تا چه حد تحلیل در سیستم  می خواهد؟

تا چه حد باید مرزهای سیستم را رعایت کنی ؟

تا چه حد باید حواست به وابستگی های متقابل سیستم باشد؟

تمامی این مسائل تا زمانی که طراحی ات را برای تست commit  نکرده ای ، مشخص نخواهد شد. به طور واضح تری بگویم مشخص نمی شود که کجاها گند زده ای و کجا ها شاهکار کرده ای و کجاها را اصلاً توجه نکرده ای.

تا زمانی که با ابزارهای تخصصی اش کار نکرده ای این ها را متوجه نخواهی شد.

یاور جان خودت بهتر از من می دانی که این ها مسائل ساده و پیش پا افتاده ای هستند و اگر بخواهی در زمینه سیستم ها  و رشته های تخصصی مربوط به تفکر سیستمی کار کنی ، باید خیلی خیلی بیشتر از این ها را بدانی.

اما کسانی که تفکر سیستمی متمم را می خوانند ، ادعا می کنند که همه چیزهای مربوط به تفکر سیستمی را می دانند در حالی که پی نبرده اند که با یک پارادایمی که مربوط به متمم است دارند به مسائلی متفاوت درحوزه های مختلف ،از نگاه خودشان ، سیستمی فکر می کنند.

اینها را گفتم که این مسئله را روشن کنم که افرادی که متمم می خوانند همیشه درگیر این تله می شوند و با کسانی در حوزه های تخصصی شان بحث می کنند که به اندازه یک دانشجوی ترم یک آن رشته سواد ندارند و تنها چیزی که نصیب شان می شود ، یک تودهنی سنگین است.

یک تودهنی که تا عمق شخصیت فرد آن را نابود می کند. من می خواهم که هیچگاه گرفتار این تودهنی نشوم.

 

پارادایم متمم و مسئله بالون و بادکنک

 

قطعا یکی از چیزهایی که در وبلاگ تو و سایر دوستانم می بینم همین نکته پارادایم متممی است. تکرار حرف های متمم و محمدرضا شعبانعلی.

خب یکی نیست که بگوید عزیز تو هم خودت برای خودت کسی هستی. لازم نیست که از گفته های دیگران استفاده کنی تا خودت را بفروشی. مثل این است که من می خواهم یک بادکنک را به یک بالون هلیوم چند نفری ، گره بزنم و بگویم  بادکنک من هم بالون هلیوم است.



متمم و شعبانعلی بالون هلیوم هستند و افرادی که از گفته های آنها استفاده می کنند به اندازه همان بادکنک.

خب چرا من نروم و در یک تخصصی که خودم بالون هستم ، خودم را معرفی نکنم؟

چرا باید دست آویز بالون دیگران باشم؟

چرا نباید خودم آنقدر بزرگ شوم که دیگر بادکنک ها هم با من تجربه پرواز تا عمق آسمان را داشته باشند؟

 

یاور جان بهتر است یکبارخودت لینک ات را از سایت شعبانعلی حذف کنی تا متوجه شوی که تمامی مسائل استراتژی محتوا و واژه های تخصصی شبکه سازی و رتبه الکسا بی معنا خواهد شد. احساس میکنم که درون یک تله ای گیر کرده اید که حاضر نیستید از آن بیرون بیاید.

تله ای که من خیلی وقت پیش تشخیص دادم و از آن خارج شدم. لینکی هم از سایت شعبانعلی ندارم و به جز یک نظر، تمامی نظرات من در آن سایت حذف شد.

رتبه الکسا و سئو و هزاران مسئله دیگر که مربوط به یک سایت تجاری است نه یک وبلاگ. من باید Boundary    خودم را بدانم. بدانم که در یک وبلاگ می نویسم یا در یک سایت تجاری. بدانم که برای خودم می نویسم و مطالب من شخصی است یا برای کسب پول آن ها را می نویسم.

برای من کافی است که وقتی سعید فعله گری را سرچ می کنند ، در لینک اول حاضر شود. همین برایم کافی است.

 

مسئله بالون هلیوم و بادکنک را معمار اصلی زیمنس درزمینه طراحی سیستم ها مطرح می کرد و همیشه آن را گوشزد می کرد.

مرحله اول در حل مسئله این است که وقتی یک مسئله کوچک داریم، لازم نیست برای حل آن دست آویز یک مشکل بزگتر از آن شویم. در همان حد خودش آن را حل کنیم کافی است.

در مرحله بعد باید ارتباط بین قسمت های مختلف را به درستی طراحی کنیم. خب پیش شرط رسیدن به این مرحله ، پاس کردن مرحله اول است.  

قطعاً تو داری یک فعالیت چند ماهه از من را می بینی و نمی دانی که این فعالیت چند ماهه برای شناخت مخاطب صورت گرفته است و قطعاً در مقابل فعالیتی چندین و چند ساله ، یک قطره در مقابل یک پارچ آب است. حواسمان باشد که اندازه ها را چگونه بیان می کنیم. اگر می گفتم دریا، حتما باید به اندازه یک دریا می نوشتم. اما وقتی می دانم ظرفم یک پارچ است ، چرا از دریا استفاده کنم؟

خب تا اینجا یک گفتگویی بود که مسئله های من را مشخص می کرد.

 


پاسخ سوال هایم

همه اینها را نوشتم تا منظر و دیدگاه خودم را به مسئله مشخص کنم. تا اینجا نوشته هیچ نقدی هم بر مطلب و نوشته تو نبوده و یک فیدبکی بوده تا بیشتر با نظرات همدیگر آشنا شویم.

پاسخ این سوال "مهم‌ترین ایرادات من در وبلاگ چیست که باعث می‌شود با مخاطب رابطه‌ای پایدار نداشته باشم؟"

را تا حدودی به طور کامل دریافت کردم.

منظور من از شبکه سازی ، تنها مخاطب نیست.  چون الان بعد از مدت ها تازه دستم آمده که چگونه بنویسم. چون الان تا حدودی آنچه را که می خواستم پیدا کرده ام. مقوله ارتباط نزدیک با مخاطبان.

اما همچنان درگیر این مسئله هستم که در کامیونیتی خودم باشم و بتوانم جمع مختص به خودم را پیدا کنم.

بازار نرم افزار این گونه است که به تکنیک های برنامه نویسی بیشتر بها می دهند تا تحلیل و طراحی سیستم.

بیشتر بازار کار مربوط به رشته من در اروپا و آمریکا می باشد به طوری که وقتی در توییتر می نویسم بازخورد ها  و پیام های تخصصی بیشتری را دریافت می کنم. که در وبلاگم  تا الان نتوانسته ام چنین نظراتی را دریافت کنم.

 

منظور من از چگونه نوشتن این  بود که " مضمون نوشته های من چگونه  باید باشد تا مخاطب عادی بتواند با مطالب تخصصی ارتباط برقرار کند؟ "

الان تا حدودی دریافته ام و پی برده ام که چگونه بنویسم. پی برده ام که تخصصی نوشتن جایش در وبلاگ نیست و تصمیم گرفته ام که از کتاب ها و معرفی منابع تخصصی بنویسم تا مخاطب ابتدا با مبحث آشنا شود و سپس با آن ارتباط برقرار کند. البته این مسئله را باید در زمان طولانی تری امتحان کنم.

مشکلی که من دارم همینی است که تو مطرح کرده ای :

" پیشنهاد من این است که یک نفر از تأثیرگذاران حوزه خودت را انتخاب و به وبلاگش سر بزن. همه مطالبش را، دقت کن که «همه مطالب وی» را از ابتدایی‌ترین پست تا آخرین پست، بخوان. "

کسی را در این زمینه نتوانسته ام پیدا کنم. کسی که حداقل مانند شعبانعلی برای نرم افزار باشد. شاید هم باشد و  من پیدایش نکرده ام.

اما این نکته را باید مثل همیشه در نظر داشته باشم.

" زمانی این اتفاق می‌افتد که نوشته‌های تو به «زمان» من اهمیت داده‌باشند. یعنی تو یک مسئله مهم در دنیای نرم‌افزار را برای من حل می‌کنی."

خب این چیزی است که در وبلاگ من کمتر به چشم می خورد. ابتدا باید یک مشکل را مطرح کنم و سپس پاسخ آن را پیدا کنم و به زبانی ساده بنویسم.

اما یک مشکل وجود دارد. مسائلی که من مطرح می کنم به شدت تخصصی هستند و این باعث آزار و اذیت مخاطب می شود.

اما از یک طرف ، من نمی توانم از مسائل سطحی بنویسم. مثلا همین مطلب قطع آپدیت خودکار ویندوز 10.

شرمم می گیرد که این مطلب را بنویسم.

شرمم می گیرد که مخاطب من تا این حد سواد ندارد که بتواند یک آپدیت ساده ویندورز را قطع کند. خب به نظر تو باید از مطالب تخصصی بنویسم.

پاسخ من قطعا نه خواهد بود.

مخاطبی که معنای واژه های تخصصی را به انگلیسی نمی داند، باید کتاب تخصصی طراحی نرم افزار 700 هزار تومانی را بخواند؟

پاسخ من نه خواهد بود.

بعضی از مخاطب های من حتی حاضر نیستند که سی هزار تومان را برای خرید یک کتابی که به فارسی ترجمه شده است را صرف کنند. بعد منی که در سال 25 الی 30 میلیون را صرف خرید کتاب های اورجینال از اروپا و امریکا می کنم ، بیایم و از مطالب تخصصی حوزه نر م افزار بنویسم ؟

بازهم پاسخ من نه خواهد بود.

 

تصمیم گرفته ام که به سمت کتاب و کتاب خوانی البته با پیش زمینه روانشناسی و نرم افزار تغییر جهت دهم.

در چند مطلبی که بیش از دو هزار واژه هستند ، می بینم که بازخورد مخاطبان خیلی بهتراست. معرفی کتاب و نوشتن از مشکلاتی که در جامعه وجود دارد ، باعث می شود که هم خودم حال بهتری داشته باشم و هم مخاطب.

 

جمع بندی :

یاور جان شاید مخاطب برای تو مهم نباشد، اما برای من مهم است. مهم است که بدانم با چه کسانی طرف هستم و قرار است با چه  جامعه ای ارتباط داشته باشم.

برایم مهم است که مطالبم خوانده شود و به درد مخاطب بخورد.

هیچ تربیتی را هم روی مخاطب اعمال نمی کنم. چون این روش یک روش تجاری است نه یک روش جهت ایجاد شور و شوق در مخاطب جهت توسعه و رشد.  

اما باید روی مشکلاتی که مطرح کردی و آن ها برجسته کردم ، کمی بیشتر کار کنم.

در انتها هم باید نهایت تشکر را داشته باشم که دوستانی این چنینی در اطرافم را دارم که بدون هیچ دردسری می توانم با آنها گفتگو کنم و مشکلاتم را برای آنها بیان کنم.


 

 پی نوشت برای متممی ها : اگر دوست دارید فحش بدید ، لاقل آنقدر جرات داشته باشید که با نام خود و آدرس وبلاگ خودتان فحش بدهید و عمومی هم فحش بدهید. 

تا یاور ببینه و درک کنه که من از چه جماعتی دارم حرف می زنم.


مطالب مرتبط

تفکر انتزاعی،انواع جوامع،مسخ شخصیت


 

کسشر در کسشر در کسشر.
متوهمی.
اداب معاشرت بلد نیستی.
دروغگویی.
از اعتماد ادمها سو استفاده میکنی.
خلاصه کلام کسشری.
با گذاشتن عکس کتاب ها عملا خودارضایی روانی انجام میدی.
حیف یاور که زمان میذاره برای احمقی مثل تو.

یا حق.
سعید جان 

متأسفانه فکر میکنم تو اصلا حرف‌های منو نخوندی یا سرسری خوندی. امیدوارم بودم حداقل یک هفته روشون زمان میزاشتی و بعد جواب میدادی.

یه نکته شخصی: وقتی میگی فلان کس در تفکر سیستمی چیزی بارش نیست، باید قبلش وبلاگت مرجع «تفکر سیستمی» باشه و خودت هم شخص اول «تفکر سیستمی» در دنیا باشی. وگرنه برای من متمم و شعبانعلی نه مقدس اند و نه بت. نوشته‌هاشونو با دانش خودم میسنجم و میپذیرم. 

ولی همونقدر که با تو دوستم، با محمدرضا هم دوست هستم. و احترامم براش به خاطر دلسوزی و درس‌هایی که بهم داده خیلی زیاده. 

وقتی میگی دیگران غیر از سنگه چیزی نمی فهمند، و تفکر سیستمی اصلا اونی نیست که متمم میگه مثل اینه که من بگم متمم از محتوا چیزی سرش نمیشه. من با واژه محتوا در متمم آشنا شدم و از اونجا به سایت‌های مرجع و بهتره بگم به شغل و درآمد امروزیم رسیدم. تو میگی لینک متمم رو حذف کن؛ چرا باید حذفش کنم؟ سیستمی که از روز اول ایجادش کنارش بودم، باهاش بودم و برای بسیاری از بخش‌هاش محتوای کاربر پسند تولید کردم ( و الان رکورد بیشترین بازدید از محتوای کاربر دست منه) بزارمش کنار؛ چون تو دوستش نداری؟

بهتره بدونی که بیشتر پیشنهادهای کاری که به من شده و میشه از طریق لینک هاییه که من از متمم دارم. از جمله خود تو که من از متمم پیدات کردم. 

در مورد تفکر سیستمی هم من از دیدگاه و دریچه توسعه نگاه میکنم. از دریچه توسعه متمم و شعبانعلی کاملا میفهمند چی دارن میگن و چطوری میگن. نوشته ها و گفته‌های اونا رو با مراجع توسعه کشور مقایسه کردم. وقتی در توسعه ما بحث «سطح خرد و کلان» میکنیم و این رو یک اصل در توسعه نیافتگی میدونیم، قبلش داریم به تعریف سیستم‌های پیچیده شعبانعلی نزدیک میشیم. این که بگی اون چیزی بارش نیست، ادعای خیلی بزرگیه.

مثل اینه که من بیام و تو وبلاگم بگم «دولت ایران از توسعه چیزی سرش نمیشه.» این گزاره فقط وقتی درسته که من یه برنامه آماده و پلن دقیق برای پنجاه سال آینده در حوزه توسعه روی میزم داشته باشم و یا قبلا اونو نوشته باشم. وگرنه غر زدن به اینکه ایران توسعه یافته نیست، دردی از من دوا نمیکنه. صرفا منو ارضا میکنه که حرفای مهمی زدم. ولی فقط حرف زدم. 

تو هی تکرار میکنی که متمم تفکر سیستمی رو نمیفهمه. خب حرفی نیست اگه فکر میکنی اینطوریه. ولی زمانی حرفت برای من سندیت داره که با مدرک و دلیل و اثبات حرف زده باشی. یعنی بهتر از اون‌ها توضیح داده‌باشی. 

تربیت مخاطب هم نگاه تجاری نیست. نگاه انسانی به محتوا و مخاطبه. واژه و مفهوم H2H marketing رو حتما سرچ کن. و البته پیشنهاد میکنم Mark Schaefer رو توی توئیتر دنبال کنی تا در این مورد بیشتر یاد بگیری. 

معمولا وقتی از کسی راهنمایی میخوای، درستش اینه که حرفاشو گوش کنی، نه اینکه تماما ضدش نظر بدی. وقتی از من راهنمایی برای وبلاگت خواستی، یعنی من و نظر منو قبول داشتی که ازم کمک خواستی. من هم برای تو از محتوا و استراتژی محتوا نوشتم؛ ولی نمیدونم تو چرا بحث رو بردی روی ایراد گیری از متمم. 
من پیشنهادم اینه که حتما به این لینک سر بزنی:

این کامنت و گفتگو رو حتما و حتما پرینت بگیر و صد هزار بار بخون. 

نقطه آغاز تحول 

من منتظرم کتاب‌ها، نوشته‌هایی که به عنوان «متفکر سیستمی» در جهان ایجاد خواهی کرد و اسمت به عنوان متخصص تفکرسیستمی در جهان طنین انداز خواهد شد را ببینم. 
و تا زمانی که این اتفاق نیفتاده است و تو ادعایت را اثبات نکرده‌ای، متأسفانه باید ارتباطم را با تو قطع کنم. 

موفق و پیروز باشی.
با مهر
یاور

لینک یادم رفته بود
https://bit.ly/2qReNka

سلام بر یاور عزیز.
قشنگ هم حس می کنم که احساسی این متن رو خوندی. البته من اینقدری توی این جامعه فحش خوردم که دیگه سنگ شدم و برام مهم نیست که دیگران چه می گویند.
کلاً فحش خورم ملسه. 
:))
مشکلی با متمم و شعبانعلی ندارم. کاری هم ندارم از چه کسی تقلید می کنید. اما همین الان معلومه که شعبانعلی چه شاگرد هایی تربیت کرده. فحش دادن متممی ها خیلی برام عادی شده.خوبه که لاقل بعضی هاشون جرات دارن و عمومی نظر میدن.
بگذرم از اینکه چقدرشون خصوصی فحش میدن. 
:))

حتی این قدری شعور ندارن که بفهمن وقتی یکی می نویسه ، گفتگوی دوستانه ،  یعنی این گفتگو بین دو تا دوسته و به کسی دیگه که بیرون از این بازیه هیچ ربطی نداره.
ای کاش یک درس براشون توی متمم طراحی کنند و بهشون معنای واژه حریم  رو به طور کامل توضیح بدند.

 من گفتم که جواب پاسخ سوال اولم رو تا حدودی به طور کامل دریافت کردم. ازت هم تشکر کردم. 
هم توی وبلاگ خودت و هم توی وبلاگ خودم.
برات نوشته بودم که باید متن رو دست نویس کنم. 
اینجا هم نوشته بودم که یک گفتگوی دوستانه است نه یک مطلب علمی. نه با سند و با ارجاع.
بازهم مشکلی نیست . از این ها توی روابط خیلی پیش میاد. 

این یک مشکله که کسی نمی تونه صراحت رو حس کنه. چون توی جامعه ای بزرگ شدیم که هر روز و هر روز دروغ های قشنگی رو می شنویم و اگر کسی کمی صداقت داشته باشه و صریح باشه رو سنگسار می کنند.

خیلی هم ناراحت میشم و می بینم که دوستم یک طرفه به سمت قاضی رفته. دوستی که انتظار نداشتم اینطوری رفتار کنه. 
اینطوری بگم که انتظار داشتم بعد از این همه دوستی صراحت من رو درک کرده باشی و اون رو به عنوان یک وجه از شخصیت من پذیرفته باشی. 
اما همین الان برام مشخص شده که صراحت من رو به عنوان یک دوست درک نکردی.
من خودم وقتی یکی  باهام صریح و از ته دل حرف میزنه رو خیلی بیشتر قبول دارم تا با سند و ارجاع به سایت های دیگر. 
من خود یاور میشرفر رو از هر سندی بیشتر قبول دارم. البته یاوری که حرف های دل خودش رو میگه. از تجربیات خودش برام می نویسه. 
یاور مشیرفر اینجا رو خیلی دوست داشتم و دارم.

http://moshirfar.blogsky.com/

همونی که از ته دل حرف هاش رو میزد و به کسی اجازه نمیداد که واژه دیوانه رو به کار ببره.
چون کسی به اندازه خودش تا اون حد دیوانگی رو تحمل نکرده و چم و خمش رو طی نکرده.
من دوست داشتم که از اون منظر به مسئله نگاه کنی. 

یاور قطعاً توی اون دورانی که از متمم بریدم ، خیلی چیزها رو به راحتی حس کردم. 
خیلی وقته که  جامعه متممی ها رو شناخته ام.
من کاری به پیشنهاد های کاری از سمت متمم و شعبانعلی ندارم. چون من هیچ موقع این پیشنهاد ها رو دریافت نکردم و تجربه شون نکردم.
سر کار هم رفتم و به مدیران عزیز این مرز و بوم که مراجعه کردم ، هیچ کدومشون هیچ احترام و شأنی برای متمم و وبلاگ من و کتاب هایم قائل نبودند.
به طور کامل حس کردم که وبلاگ و نوشتن از خود و تجربه های کاری ، هیچ کدوم تاثیری در آینده شغلی من نداشته و نخواهد داشت.
وقتی که بهم میگن  آره دل نوشته اند دیگر. مگر چه کسی توی وبلاگ مطلب علمی می نویسه؟ ، کل وجودم آتش میگیره. 
از بیسوادی و بی دانشی مدیران این مرز و بوم  در حوزه کاری.


حرفهای تو کامل درسته. ولی معلومه که تو هیچ درکی از شرایط من نداشتی و پی نبردی که منظور من از شبکه سازی چیه؟ 
فقط از منظر محتوا و وبلاگ و استراتژی محتوا که تخصص خودت محسوب میشه، به مسئله نگاه انداختی .
 همون طوری که من شناختی از حوزه کاری تو ندارم ، تو هم شناخت کمی از حوزه کاری من  داری و از منظر خودت یکطرفه به مسئله نگاه انداختی.

وقتی میگی :
"متأسفانه فکر میکنم تو اصلا حرف‌های منو نخوندی یا سرسری خوندی. امیدوارم بودم حداقل یک هفته روشون زمان میزاشتی و بعد جواب میدادی."

همین حس رو به نوشته خودم دارم.
متاسفم که در این روزها دیگر نمی شود با صداقت مطلبی رو بیان کرد.
متاسفم که متممی ها هنوز معنای حریم رو درک نکردن.
متاسفم که فعلا معنای دوستی مان آنقدر عمیق نشده و من عجله کردم و با خودم فکر کردم دوستی ما آنقدر عمیق است که بتونم اینطوری با صراحت منظور خودم رو بیان کنم.

از این بابت عذر خواهی می کنم و می پذیرم که اشتباه ازجانب من بوده که فکر می کردم می شود این مطلب را نوشت.


بعد از یک مدت به طور کامل مشخص میکنم که منظور من چی بوده و هست ( البته با نگاه یک دوست نه آنقدر عمیق )

امیدوارم از صریح بودن من دلگیر نشده باشی. 

ارادتمند
سعید فعله گری 
اون دختره واقعا متممی بود این جوری فهش داد 
چقد بی تربیت
وای من که باور نمی کنم 
چقد زود جوش اورد مگه چی گفتی
حالا خوبه نظرات خصوصی رو ندیدی. این خوبشونه.
همیشه وقتی فحش می خورم یاد این سخن میافتم.

" اگر بخواهی با یک احمق ،منطقی سخن بگویی، او تو را احمق فرض خواهد کرد و اینبار اشتباه نخواهد کرد "

خب من که احمق نیستم. 

ارادتمند
سعید فعله گری

بابت معرفی کتاب کتاب زندگی خود را دوباره بیافرینید ممنونم.
یکی از دوستان خوب من اهل قروه بود و همین باعث شد مطلب شما را بخوانم.
مشابه چنین انتقادی درباره متمم و شعبانعلی و دوستان ایشان که به اعتقاد من در همین تله گرفتار شده اند را نیز در صفحه خود شعبانعلی مدتها پیش نوشتم اما ایشان به جای پاسخ بلاک کرد. فحش های مخاطبانشان به کنار!
و همانند شما شاه کلامم این بود که مطالب ایشان به درد ایران نمی خورد و بیشتر بازآفرینی مطالب غربی است.
بگذریم
خوشحال شدم از آشنایی با شما آقای فعله گری و دنبال می کنم مطالب با ارزشتان را
سلام. 
اولاً خیلی خوشحال شدم که یک قروه ای باعث شده مطالب من را بخوانید و همچنین بسیار خوشحال تر از اینکه منظور من را کامل درک کرده اید.
:))

سجاد عزیز من خودم یکی از آن فیلتر شدگان هستم. ای کاش بازآفرینی مطالب غربی باشد ، کپی کاری از کتاب های آنان است.  یکبار خودم این مطلب را به محمدرضا شعبانعلی در روزنوشته ها اشاره کردم و بعد از دوساعت تمامی کامنت های من حذف شد. حتی آدرس وبلاگ جدیدم را نیز در صفحه دوستان خودش حذف کرد. این درصورتی بود که من خودم از سایت متمم استفاده می کردم و وبلاگ قبلی ام در صفحه دوستانش قرار داشت.
:))

من خودم اکثر کتاب هایم را از کانادا و آمریکا و آلمان تهیه میکنم و وقتی آنها را مطالعه می کنم به عمق و بسط خیلی بهتری دست پیدا می کنم. یعنی اصلا با مطالب متمم قابل مقایسه نیست.
 
جای تعجب است که بسیاری از دوستان چنان از متمم دفاع می کنند که من خودم درمانده ام.

ممنونم از اینکه مطالب من را دنبال می کنید.


ارادتمند
سعید فعله گری 
شنبه ۱۵ ارديبهشت ۹۷ , ۱۸:۳۲ فاطمه زهراپاکزاد
باسلام
مطالبی که در مورد متمم گفتید من رو به یاد این موضوع انداخت که 
از دیدگاه یک غیر مسلمان بعضی رفتارهای مسلمین چه قدر خرافی و غیرمنطقی به نظر می آید. و ممکن است این رفتار را به به پیام آور آن دین یا فرقه نسبت دهند. در حالی که هم انسانها در شرایط مختلف مستقل از هم رفتار می کنند،اگر منظور شما از کلمه متممی...عضو بودن در سایت متمم است خب من هم یک  متممی هستم. اما این که با تاکید بر این کلمه یک صفت خاص را به همه اعضا یک سایت نسبت دهید برایم قابل درک نیست. اگر چه خودم از اینکه از یک شخص یا موضوع یا آبجکت خاص بت ایجاد می شود واقعا بیزارم. و فکر میکنم حتی برای آن بت مد نظر هم مضر باشد، 
آقای فعله گری  من در نوشته شما کمی خشم احساس کردم. نمیدانم برداشتم درست بود یا نه؟به نظر می آید این خشم ناشی از این بود که تصور شما از متمم و آقای شعبانعلی با آنچه در ادامه دیدید در تناقض بود.در این صورت فکر میکنم شاید شما هم از سازندگان بت بوده باشید. در مورد کتاب خوانی و نبودن مخاطب متخصص و الگوی درست در زمینه کاری هم که فرمودید...خب بیایید خودتان اولی باشید و بشوید الگو..چه اشکالی دارد؟؟یک آرزو هم برایتان دارم.آرزو میکنم روزی نیاید که تصمیم بگیرد همهههه کتابهایی که خریدید و خواندید را به آب دریا بیندازید. و بخواهید در بی سوادی  مطلق(بافرض اینکه کتاب منجر به سوادشود)زندگی کنید
/پاینده باشید
سلام بر خانوم پاکزاد.
نکاتی را می نویسم و امیدوارم با این منظر متن را بررسی کنید.

1) فکر کنم یک نکته را در حین خواندن این متن فراموش کرده بودید. من نگفتم همه متممی ها، بلکه نوشته ام اکثر آنها. 

2) من یک انسان را انسان فرض می کنم و با او مانند یک انسان رفتار می کنم نه یک برچسب مثل متممی و هر بچسب دیگری. این گفتگو هم دوستانه بود. پس اگر بین دوستان خود این مسائل را تجربه نکرده اید، نظر شما برای من قابل درک نیست. گفتگوی بین دو دوست در مورد هر چیزی می تواند باشد. حال یکی تحمل انتقاد را ندارد و دیگری با جدیت نظرش را اعلام میکند. 

3)من هیچ موقع کتاب هایم را به آب دریا نخواهم انداخت . چون با آنها زندگی کرده ام و مانند اعضای خانواده ام آن ها را دوست دارم. پس قطعا آن روز هم نخواهد آمد.

4) مسئله من همان بت بودن بود که شما مطرح کرده اید. من هم به شدت بیزارم از این موضوع.
من هیچگاه در کتاب خوانی خودم را متخصص نمی دانم. چون خیلی ها بزرگ تر من از هستند که شایسته این عنوان هستند.   

خب نکات را گفتم که به این موضوع برسم که موضوع بحث یک بحث دوستانه است. در بحث های دوستانه هم گاهی خشم وجود دارد و گاهی چرب زبانی.  معمولا بیان صداقت و حقیقت را با خشم اشتباه می گیرند.

هر دوستی هم از منظر و سواد و دانش تخصص خودش به مسئله نگاه میکند. پس قاعدتاً اشکال وجود دارد.همان ابتدا هم نوشتم که پایه و اساسی علمی ندارد. پس نظر شما را در مورد همه متممی ها خنثی می کند. مخصوصا خودتان. 

وقتی شما هم اسم خود را به طور کامل بیان می کنید و برای انسان بودن خودتان ارزش قائلید، من هم به همان نسبت برای شما ارزش قائلم. 
مشکل اینجا پیش می آید که بعضی ها حاضر نیستند برای خودشان احترام قائل باشند و از نظر خودشان مسئله را به چالش بکشند. حال اگر این موضوع بین دو دوست باشد و این انتظار پیش می رود که دوست شما ، به خاطر شما ، آن بت بودن را کنار بگذارد. 
خب بعد از این پست هم پی بردم که انتظار من غلط بوده و باید از هیچ کسی ، هیچ انتظاری نداشته باشم. 
مسئله تناقضی که شما حس می کنید هم ، به این مسئله دوستانه و انتظار دوستانه مربوط است. من مسئله رابه عنوان یک دوست بیان کردم. نه به عنوان یک غریبه.
وقتی که دوستم می آید و می نویسد :

" منتظرم کتاب‌ها، نوشته‌هایی که به عنوان «متفکر سیستمی» در جهان ایجاد خواهی کرد و اسمت به عنوان متخصص تفکرسیستمی در جهان طنین انداز خواهد شد را ببینم. 
و تا زمانی که این اتفاق نیفتاده است و تو ادعایت را اثبات نکرده‌ای، متأسفانه باید ارتباطم را با تو قطع کنم. 
به صورت عمیقی حس می کنم که این بت وجود دارد. پس وقتی دوستم حاضر نیست که این بت را کنار بگذارد و حاضر است به خاطر این بت من را کنار بگذارد ، من به فکر بازگشت به رابطه دوستی ام هستم نه قطع آن پس باید کوتاه بیایم. 

یک مشکلی که وبلاگ  ایجاد می کند ، این است که فکر می کنیم این آدم همانی است که می نویسد و تمامی سواد و تخصص اش را هم در وبلاگ نوشته است. این در صورتی است که من وبلاگ را به عنوان یک تفریح در نظر گرفته ام و با تخصص خودم زمین تا آسمان تفاوت دارد. 

برای ادامه هم دوست دارم که بگویم شما هم بنویسید تا من با منظر شما آشنا شوم و بتوانم با حداقل آشنایی از منظر شما به مسئله متممی  و باقی مسائل نگاه کنم. با یک کامنت هم نمی توانم این موضوع را بیشتر روشن کنم. 
دو لینک را هم در مورد کتاب خوانی و نگاه خودم به کتاب را برایتان می گذارم . این ها هم دیدگاه های خودم هستند و تاکیدی بر به آب دریا انداختن کتاب ها.



سعید جان سلام و تشکر بابت نوشتنت...تازه باهات آشنا شدم و مطمئنا نوشته هات رو خواهم خوند. دقیقا منم مخالف ساختن بت از هرکس و هرچیزی هستم تو هر زمینه ای...اما سعی میکنم نگاه صفر و صدی به مسائل نداشته باشم، اگه مطلب، حرف یا موضوعی برام مفید باشه سعی میکنم درکش کنم، من اونقد سواد ندارم که حرف های تو و یاور عزیز رو درک کنم متاسفانه، خوشحالم از اینکه نگاهت متفاوته، باور کن بشدت خوشحالم...اما ناراحتم از اینکه چرا وقتی کسی دیدش متفاوته مورد هجمه قرار میگیره، چرا حرف ها ی طرفو خوب سبک سنگین نمیکنیم ببینم شاید یه اپسیلن داره حرف حق میزنه. شاید خیلی جاها باهات مخالف باشم اما یخورده کمتر باهات موافق هستم. متاسفم امیدوارم دوستی مثل یاور رو از دست نداده باشی و امیدوارم یاور عزیز هم حرف های دوستانه تورو دوستانه تر و مهربانانه تر نگاه کنه و راه دوستی قطع ارتباط نیست. ما وقتی کسی رو دوست خودمون میدونیم باید اگه اشتباه میکنه سعی کنیم اونو از اشتباه دربیاریم یا اگه نظر مخالف  و منطقی ای داشت بتونیم بپذیریم. شاید نقد و نظراتت از نظر یاور اصلا منطقی نیومده که با ناراحتی رفت و این کاملا به خودش و خودت مربوطه و فضولیش به من نیومده. من شعبانعلی رو دوست دارم، بشدت دوست دارم اما نگاههای مخالفشم دوست دارم چون نمیزاره همون بتی که تو میگی تو ذهنم ساخته بشه. متاسفانه فکر کنم بت و بت پرستی تو نهاد آدمیزاد باشه و کاریش نمیشه کرد...امیدوارم به متمم سر بزنی و پیگیر باشی تا لاقل تو که دید متفاوت تری داری بتونی نقد کنی، ضمنا متمم یا هر سیستم دیگه ای احتیاج به نقاد داره و تعجب میکنم محمدرضا شعبانعلی یه نقاد رو که میتونه مثل یه گوهر ناب باشه براش براحتی بلاک میکنه!!!هرچند طرفت هم غیر منطقی باشه بنظرم بلاک کردن و حذف کردن یه تفکر نقاد کار درستی نیست اونم برای کسی که خودش رو معلم میدونه و بنظر شخصی من واقعا هم هستش...هر چند منم شاید نتونم ادعای متممی بودن بکنم چون تا حالا هیچکدوم از درسهارو تا آخر انجام ندادم...اما روزنوشته های محمد رضا رو تک به تک خوندم و خواهم خواند...باور کن دیدگاه منو که خیلی تغییر داده محمدرضا و بابت این خیلی خودمو بهش مدیون میدونم از لحاظ شاگرد معلمی...اما اصلا دوست ندارم شعبانعلیزه بشم و به قول خودت همون بالون کوچلو، شاید هیچوقت برای خودم هیچوقت بالون بزرگه نشم...و از اینطرف هم نخوام بالون کوچیکه کس دیگه ای باشم...اونوقت هردو طرف رو باختم...یخوره ترس داره...کاش بیشتر بنویسی تا بیشتر بشناسمت و بیشتر یاد بگیرم...راستش میخوام بیشتربنویسم اما تو یه کامنت دیگه روم نشد،فک کنم طولانی شد...راستی تویه سربازی یادم هست یه دکتر فعله گری داشتیم بچه قروه بود پادگان بیت المقدس سنندج، زیاد نموند و زود رفت از پیشمون،بعید میدونم همون دکتر خودمون باشی...؟؟ 
البته الان که فکر کردم تاریخ تولدت با دوست همخدمتی ما نمیخونه و تو اون نیستی(الان اینجا دوست داشتم شکلک بزارم اما پیدا نکردم)...تو خودتی و همیشه خودت باش(بازم شکلک)...من سه نقطه زیاد میزارم چون تنبلم جاهایی که حرف زیاد دارم و حوصله ندارم یا مثل الان که سه و نیم نصفه شبه و پلک هام سنگین بار حرفامو میزارم رو دوش این سه نقطه های بیچاره...تو کامنت قبلی ام زیاد بود خودت زحمت پر کردناشو بکش(بازم شکلک)...البته حتما بعد اون جاهای خالی رو پر میکنم و سرتو حسابی درد میارم...من از نرمافزار چیزی نمیدونم و در واقع نمیخوام بدونم اما بشدت از خودت دوست دارم بیشتر بدونم پس خودتو دریغ نکنی...
سلام بر یزدان عزیز.
من هم خوشحال شدم از اینکه نظرت رو دیدم.
من هم تا حدودی نظر تو رو قبول دارم. مخصوصا در مورد انتقاد و انتقاد کردن.
برام خیلی جالبه که می نویسند تو حتما باید متخصص فلان رشته باشی در صورتی که خودشون در مورد اون رشته سواد کمی دارند و با همون سواد کم شروع می کنند به نقد کردن.
حالا نقد کردن نمیشه اسمش رو گذاشت و باید گفت هواداری کردن.
در مورد روابط دوستانه هم باید بگم که دوستی یک رابطه دوطرفه است. یعنی تا زمانی که نیازهای طرف مقابلت رو رفع کنی و براش سود داشته باشی ، مفید هستی و عزیز. 
ولی اگر این نیازها رفع شد و دیگه برای طرف مقابل سود نداشته باشی ، دلسوزی و راهنمایی و انتقاد کردن میشه کشک ساییدن و سماق مکیدن.
البته این تجربه رو بعد از 10 الی 12 سال دوست داشتن و قطع رابطه کردن یاد گرفتم. هر چند تجربه سختی است ولی باید گفت که دیگه طرف مقابل به تو احتیاجی نداره که حتی بهت گوش هم نمیده در صورتی که خودش میگه فیدبک بده.
پایه تمامی رابطه ها رفع نیاز دوطرفه است. 
اما من روابط دوستانه ام رو بر این اساس نمی گذارم بلکه بر اساس صمیمتی که بین ما هست ، درجه بندی می کنم و برای دوست ارزش زیادی قائلم. 
این بحث ها همیشه بین دوستان پیش میاد و یک دوستی رو میشه زمانی بلند مدت و تاثیر گذار نام گذاشت که طرفین رابطه توان دریافت انتقادات همدیگر و در زمانی تحمل اصطلاک های همدیگر رو داشته باشند. 
در غیر این صورت این دوستی ها مانند دوستی های دنیای دیجیتال لحظه و یک طرفه خواهد بود. و من هم دنبال دوستی های لحظه ای نیستم و نخواهم بود. 
در مورد قطع رابطه این حق رو به طرف میدم که هر موقع دلش خواست می تونه از من جدا بشه و هیچ ارزشی هم از اون در زمان قطع رابطه کم نمیشه. ( حداقل از دیدگاه من)

در مورد بت و بت پرستی در دنیای دیجیتال هم نوشته ای را خواهم نوشت. البته باید کتابش رو تموم و کمال بخونم بعد.
ارادتمند
سعید فعله گری 

سلام رفیق

من چند تا سوال برایم پیش آمد اساسا چه اهمیتی دارد که ما اسم 50 نفر متفکر در حوزه تفکر سیستمی را بلد باشیم؟ این همه انباشت اطلاعات به چه دردی میخورد ؟ چرا باید 20 کتاب در مورد تفکر سیستمی رو خوند؟ اساسا هضم یک کتاب و عمل به آن خودش ماه ها و سالها زمان میبره این همه شتابزدگی و حرص و ولع برای بالا بردن آمار چه خاصیتی داره؟ برای پز دادن؟ اگر 20 کتاب در حوزه تفکر سیستمی خوانده باشی از کسی که یک کتاب خونده 20 برابر بیشتر میفهمی؟ 

خودت گفتی "لازم نیست که از گفته های دیگران استفاده کنی تا خودت را بفروشی." این جمله به اندازه این جمله منطقی و خوب است "لازم نیست که دیگران را حتما تخریب کنی تا خودت رو بفروشی" در واقع هیچکدامش لازم نیست.

مطلبی رو در دفاع از متمم نوشتم که دعوت میکنم بخونی: https://goo.gl/WMnhnx
----------------
من از طرفداران متمم و محمدرضا شعبانعلی هستم و این دو واژه به گردن من حق زیادی دارن و حاضرم ساعتها در دفاع از متمم و محمد رضا باهات بحث کنم حضوری از طریق اسکایپ با نوشتن یا هر جوری که دوست داری به شرطی که بحث های ما عمومی بشه و همه ببینند.
من دوستت باقی میمونم واسمت هم توی بلاگ دوستان است ولی 100 درصد با افکارت مخالفم و خیلی از حرفهایت را هم نمی فهمم و درک نمیکنم . به هر حال باز هم بنویس تا باز هم صحبت کنیم.
سلاو فواد گیان.
ابتدا قسمت دوم از نظرت را پاسخ می دهم و سپس به بخش اول اش می پردازم.

دقیقا می دونم چی میگی. حتی حاضرم که بحث های ما عمومی بشه ولی به شرطی که به یک جواب منطقی و معقول برسیم و این بت پرستی و طرفرداری کردن را کنار بگذاریم. 
من مشکلی با طرفداری کردن از متمم و محمدرضا شعبانعلی ندارم. هر کسی دوست داره هر طوری زندگی کنه. به من ربطی نداره. 
اما وقتی پای بحث دوستانه پیش میاد و با یک آدم معقول و منطقی و باسواد و دانش صحبت میکنیم، باید انتظار این را داشته باشیم که جنبه هایی از اشکلات ما دیده شود و بتوانیم با آن مشکل با روشی منطقی و معقول برخورد کنیم.
خب من رک هستم. البته این رک بودنم فقط با دوستانم است.  
هر کدام از انسان ها به جنبه های مختلفی از مسئله نگاه می کنند و نمی شود که همه آنها یک دید واحدی داشته باشند. 
وقتی دوستم به من می گوید فیدبک بده تا خودم هم مشکلاتم را بدانم، من هم مشکلاتش را اینگونه می بینم و به او گزارش میدهم.
-----------------------------
اما جواب  سوال اول :
خب این نظر من است و ممکن است پر از ایراد باشد که چرا باید اسم 50 نفر از متفکران سیستم را بلد باشیم . چرا ؟
چون یکی از تخصص های من است و با استاندارد خودم به موضوع نگاه کرده ام و این دیدگاه ، همانند طرفداری تو از متمم و شعبانعلی ، برای من مهم و ارزشمند است و همیشه با کسانی بحث می کنم که کتاب های آنها را خوانده باشند.
من هیچگاه برای پز دادن ، نه می خوانم و نه می نویسم. از 8 سالگی ام کار کرده ام و از 15 سالگی ام مستقل از خانواده و در غربت زندگی کرده ام اما هیچگاه کتاب و کتابخوانی را ترک نکرده ام و تا زمانی که به عمق یک مطلب دست پیدا نکنم، در مورد آن صحبت نمی کنم.
----------------------
اگر 20 کتاب در حوزه تفکر سیستمی خوانده باشی از کسی که یک کتاب خونده 20 برابر بیشتر میفهمی؟
قطعاً جواب من نه خواهد بود. به نظر من اگر پست تفاوت بین تفکر سیستمی و تفکر در سیستم را بخوانی متوجه منظور من خواهی شد.
----------------------------------
منظور کلی من اینست که چرا همدیگر را با روش های متمم و استاندارهای شعبانعلی می سنجیم؟
چرا نباید با یکدیگر به عنوان یک انسان رفتار کنیم؟ 
چرا نباید عیب های همدیگر را ببینم ؟ 
چرا نباید عیب های همدیگر را تذکر و (شاید) درمان کنیم؟ 
پس دوستی چه معنایی دارد ؟
صرفا یک رابطه اجتماعی است یا یک رابطه معنادار؟

همانطور که در پست 
تفکر انتزاعی،انواع جوامع،مسخ شخصیت
نوشته ام ، افراد بالغ تفکر انتزاعی دارند. شاید من بالغ نباشم و خیلی جا دارد که بالغ شوم و این را هم قبول دارم ، اما طرف مقابل چه ؟ 
به نظر من یکبار هم یک پست با عنوان مضرات متمم بنویس و از دوستانت بخواه که تمامی مضرات آن را برایت بنویسند آن هم عمومی .ببین چند نفر برایت از مضرات متمم می نویسند.
قول می دهم من هیچ چیزی ننویسم و فقط بخوانم. 
می دانی یکی از مشکلات وبلاگ نویسان چیست ؟
به نظر من اینست که یک وبلاگ نویس حق ندارد اشتباه کند. اگر هم اشتباه کرد باید توی سرش زد ، فحش اش داد آن هم بر پدر و مادری که هیچگاه آنها را ندیده اند، کنارش گذاشت و اعلام کرد که من تو را کنار گذاشته ام و خیلی چیز های دیگر.
خب وبلاگ نویس هم انسان است و اشتباه می کند. وبلاگ نویس هم همانند همه نویسندگان تمامی کتاب ها ، اشکلاتی دارد و بعضی اوقات با آنچه که ما تصور می کنیم ، زمین تا آسمان تفاوت دارد.
------------------------------------
از دوستی تو هم ممنون و متشکرم. اما برایم طبیعی است که نظرت با من مخالف باشد. چون در یک شرایط و در یک خانواده و در یک محیط رشد نکرده ایم که نظراتمان با هم یکی باشد. 
من بعضی اوقات پیش می آید که با برادرم نظری 100 درصد مخالف داریم و هر دو به جنبه های مختلفی از مسئله می پردازیم ، که دیگری بدان توجه نکرده است.

در پایان می خواهم بگویم که می دانی مشکل این متن چیست ؟
یاور نیست من هستم. منی که فکر می کردم عمق دوستی مان تا حدی است که بتوانم اینگونه بنویسم. 
مشکل من هستم که فکر می کردم برای کسی می نویسم که می تواند نظر مخالف دیدگاه خودش را هم بپذیرد.
مشکل من هستم که فکر می کردم مانند سایر دوستانم که با آنها صمیمی هستم ، می توانم با یاور هم صمیمی باشم. 
مشکل اینهاست نه بحث طرفداری. 
مشکل اینهاست نه بحث تفکر سیستمی.
چون وقتی پای یک دوست به میان می آید ، خیلی چیزها را تحمل می کنیم. چون دوستی مان پایدار است. چون فکر می کنیم در این جامعه شیر تو شیر ، انسانی را پیدا کرده ایم که می تواند خودم را بدون پرده ببیند و بخواند و درک کند. 
اما اینها وهم نیست. چون من با اکثر دوستانی صمیمی ام ، شدیدتر از این لحن را بحث می کنیم.
مشکل از من بود که فکر می کردم صمیمی هستیم. نه یک دوست اجتماعی.

ارادتمند
سعید فعله گری.


سلام رفیق من نیامده ام که بروم.
تند ننوشته ام که تند جواب دهی و بعد هر دو بریم و این بحث همچنان باز باقی بماند . با حوصله وصبر واژه به واژه ریشه و مغز حرفهایت را بررسی میکنم و اگر اشکالی هست با هم برطرف میکنیم.
نوشته ای که "این بت پرستی و طرفرداری کردن را کنار بگذاریم" ما میتوانیم 2 تعریف از بت داشته باشیم اولی اینکه چیزی یا کسی را بپرستیم یعنی واژه ی "پرستش" که اگر پرستش در اسلام (ادیان ابراهیمی) را مثال بزنیم این معنی اطاعت و خضوع بی چون و چرا را میدهید. اما آیا واقعا این طور است ؟ شاگردان متمم (یک نمونه خود من ) تابع بی چون و چرای متمم و آقای شعبانعلی هستیم او را میپرستیم؟ بارها و به کرات من در بلاگ شخصی و حتی بلاگ آقای شعبانعلی با خیلی از نظرات محمدرضا مخالف بودم و نوشته ام و هیچ انسانی کامل نیست محمدرضا هم همیشه از اشتباهاتش گفته و البته از برتری هایش هم گفته او نه برای من و نه برای هیچ شاگرد دیگری بتی برای پرستیدن بلکه معلمی دلسوز برای راهنمایی کردن و یاد دادن است. تو خودت شاهد بوده ای که در انتخابات گذشته من چه نظرها و مقالات تندی رو بر علیه افکار محمدرضا و کسانی که موافق رای دادن بودن مینوشتم.کدام پرستش و کدام بت پرستی؟ این که شخصی را دوست داشته باشیم و بهش احترام بزاریم و ازش یاد بگیریم که پرستش و بت پرستی نیست. پیشنهاد نمیکنم 100 تا کتاب در مورد بت و پرستش بخوانی یک جستجوی ساده در اینترنت بکنی معنی این واژه ها را بهتر درک میکنی.
توضیحات شخصی در مورد خودت داده ای که نه میتوانم رد کنم ونه تایید میکنم (موضوع بحث ما نیست)
استانداردهای متمم و شعبانعلی یعنی چی؟ چه استانداردهای منطورته؟ این که ما انسان باشیم و همه خوب باشیم که یک موضوع بدیهی و کلی است .
این پست شما رو خوندم "تفکر سیستمی با تفکرِ در سیستم ، متفاوت است"
این پست بی نهایت درهم و برهم و نامفهوم و از این شاخه به اون شاخه رفتن است به فرض اینکه میدانسته ای که چه چیزی میخواهی بنویسی ولی نتوانستی معنی ساده و خوبی را به خواننده منتقل کنی متاسفانه باید بگم این پست یک مفهوم نامربوط را به شکل بسیار نامنظم و شلخته به مخاطب میرساند و صادقانه بگویم نفهمیدم اصلا چی نوشتی اگر فرض کنیم من سواد خواندن متن های تو را ندارم باید طوری ساده و خوب نوشت که همه و حتی کم سوادها حرفت را متوجه شوند نوشتن با حرف زدن متفاوت است و با ادبیات شفاهی نمیتوان اسب نوشتن را زین کرد. آخر بحث ها منتهی میشود به موضوعات اخلاقی و احساسی و بعد متوجه میشیم که اصلا موضوع اصلا تفکر سیستمی نیست و :
مشکل اینهاست نه بحث طرفداری. 
مشکل اینهاست نه بحث تفکر سیستمی.
------------------------------------------------------------------------------
در هر حال اگر مشخصا در مورد یک موضوع بحث کنی و از این شاخه به اون شاخه نپری میتوانم باهات بحث کنم در غیر این صورت بحث کردم برایم مشکل میشود چون احساس میکنم طرف مقابل من تمایلی به دانستن و اشتیاقی برای درک واقعیت ندارد و فقط میخواهد دیده شود یا شنیده شود و تلاش برای جلب توجه را خیلی مضر و بی فایده میدانم.
-------------------------------------------------------------------------------------
متاسفانه با بلاگ خیلی از بچه ها نتوانستم ارتباط برقرار کنم صرفا به این دلیل که یا حرفی که میزنند کپی از یه جای دیگه س . یا شبیه سالاد کلمات مینویسند - یا تیتر فریبنده و محتوای تو خالی دارند - یا حرفی که به آن باور ندارند مینویسند (خواننده متوجه میشه) . من نتوانستم با بلاگ تو ارتباط برقرار کنم و تمایلی به خواندن پست هایت ندارم نه به این دلیل که با تو دشمنی دارم یا از تو بدم میاد (که اصلا وقت دشمنی کردن ندارم) صرفا به این دلیل که نوشتنت از این شاخه به اون شاخه رفتن و یا طولانی کردن بی مورد است و ر و ته ندارد.
من هم مثل تو رک هستم شاید تو هم متولد آذر ماه باشی نمیدانم ولی به هر حال دوست دارم در گفتگو همچنان باز باشد و ما همچنان صحبت داشته باشیم. 
فواد به نظر من هر موقع یک متن با این عنوان مضرات متمم  نوشتی و از اشکالات متمم صحبت کردی، آن موقع می‌توانی عمق حرف‌های من را متوجه شوی..
متن را بنویس و نظرات تند و فحش ها را که به جان خریدی آن موقع بیا و با هم صحبت میکنیم.
از عمق دوستی مان مشخص است که تو حتی در باره من را نخوانده ای ونمیدانی که من متولد چه ماهی هستم؟
می دانم که خیلی کم عمق است یا بهتر بگویم اصلا عمقی ندارد. ای کاش یکبار درباره من را می خواندی تا متوجه بشوی که من متولد چه ماهی هستم.
این عجله را به زیبایی حس میکنم و می‌دانم با همین عجله هم متن من را خوانده‌ای.
نمی دانم کجای پاسخ من تند بوده، نمی‌دانم چرا این را تند می‌خوانید؟ خب من تکلیف‌ام مشخص است و از متمم هیچ تعریف و تمجیدی نمی‌کنم. هیچ‌جا و هیچ‌کجا.چون ضررهایش خیلی بیشتر از فوایدش است.
من قبول ندارم که یک چیز صرفا خوب است و کامل و هیچ عیب و ایرادی و ضرری  ندارد.
اما سیستمی که اساسش بر آموزش است باید نظرات مخالفانش را هم بشوند نه آن‌ها را بلوکه کند و نمایش ندهد.تعداد زیادی از کامنت‌های من در متمم تایید نمی‌شود. چرا؟ چون مخالفشان است. حکایت همان حکایت دیکتاتور بودن است.
مثل اینست که تو در سرکلاس هستی و اگر نظری مخالف با معلم ات داشته باشی ، معلم تو را از کلاس بیرون کند.
:)))
 همه ما کپی می‌کنیم. اما کمتر کسی پیدا می‌شود که بگوید از کجا کپی می‌کند.
متن‌ها و کتاب‌های زیادی هستند که هرکسی آنها را متوجه نمی‌شود.چون در دنیایش با آن روبه رو نشده است و یا با آن سروکار نداشته است.
خب یکی می‌رود و کتاب چهار اثر فلورانس را میخواند و یکی هم می‌آید و کتاب‌های سلین و صادق چوبک  و ویلهلم رایش را میخواند.
هر دو طرف به کتاب های یکدیگر میتوانند بگویند  سالاد کلمات و بی معنی.
اما هیچگاه ننوشته ام که سلین درست میگوید یا صادق چوبک.
من مشخص کرده ام که کدامش بر زندگی ام تاثیر گذار باشد و کدامش بی معنی.و قطعا گروه دوم هستند.
اما هیچگاه با عقاید انها تمام و کمال زندگی نکرده ام و با عقاید آن ها نظر نداده ام. اگر سلین یک انسان است ، من هم یک انسان هستم و این حق را دارم که نظر خودم را بیان کنم.
این همان بت پرستی است که می گفتم.
اینکه کتاب یک نفر را بخوانی و صرفا تمام و کمال با اندیشه های آن فرد به کسی دیگر پاسخ دهی و از اندیشه های آن فرد دفاع کنی و هیچگاه کوتاه نیایی.
ای کاش که اجازه این را داشتم که نظرات خصوصی را نشان دهم تا بدانی که این حرفها برای خیلی‌ها بامعنی است و برای کسانی مثل تو سالاد کلمات.همین برایم کافیست که چندین نفر برایم نوشته اند که کامل متن‌هایم را درک میکنند.
لاقل من جبهه ام مشخص است و آدمی نیستم که یکجا تمام وکمال طرفداری متمم باشم و یکجا مخالف آن نظر دهم.
یک نکته را هم در نظر داشته باش. ما دو نفر داریم با این شرایط با یکدیگر بحث می‌کنیم که: 
0)نه یکدیگر را دیده ام و نه با یکدیگر آشنا هستیم.
1)جبهه هایمان متفاوت است و هیچکدام‌مان حاضر نیستم از موضع خود کوتاه بیاییم.
2)کتابهای متفاوتی را خوانده‌ایم و در دنیای متفاوت از یکدیگر زندگی کرده‌ایم.
3)من بدون متمم و شعبانعلی زندگی راحت‌تری را دارم و تو با داشتن آنها.
4)فقط یک گفتگو تلفنی داشته ایم. 

-----------------------------
با زهم می گویم فواد یک متن از ایرادات متمم بنویس و از تمامی مخاطبانت بخواه که نظراتشان را عمومی بنویسند.
---------------------------
این گفتگو باز است و هیچ گاه بسته نمیشود. خلاف که نکرده ام از کسی بترسم و بروم. 
:))
در بابت یک موضوع مشغول گفتگو هستیم. البته از دو جناح متفاوت و بعضا مخالف.
بر عکس تو که نمی دانی من متولد چه ماهی هستم، من تمای متن های وبلاگ ات را خوانده‌ام حتی برای دوستانم در کتابفروشی در زمان انتخابات کردستان، همان متن تو را برایشان خوانده‌ام.
یعنی آنقدر برایم ارزشمند بود که بخواهم جلوی دوستانم که همگی از خودم حداقل 15 سال بزرگتر بودند، آن را بخوانم.
در بعضی از جاها سواد من اجازه نمی داد که اظهار نظر کنم و بگویم متن‌ات سالاد کلمات بوده. صرفا متن را خوانده‌ام و با نگاه فواد انصاری آشنا شده‌ام. همین برایم کافی است و بس.
حال اگر کسی به من بگوید که متن فواد سالاد کلمات است، من به او میگویم هر موقع رفتی و متنی در آن باره نوشته و خودت دردسرهاو مشکلات جوامع کورد را به جان خریدی و یک عمر خودت و خانواده ات درگیر آن بودند، آن موقع بیا باهم صحبت کنیم. 
----------------------------------------------------------
بازهم میگویم این متن باز است و پذیرای شنیدن نظرات تو.
من خیلی خوشحال میشوم که دوستی مثل تو داشته باشم که از جناح مخالف با من بحث کند. همیشه هم همین گونه توانسته ام اشکالات خودم را متوجه شوم.

ارادتمند 
سعید فعله گری
متمم هم مثل هر سایت دیگری نقطه ضعف دارد و هیچ کس نمیتواند منکر ضعف نداشتن یک سیستم باشد لینکدین و فیس بوک و گوگل هم مشکلاتی دارند ولی فوایدش از مضرتش بیشتره. من یکی دو سال میشه که از متمم دور هستم ولی میدانم هر سال ضعف های آن پوشش داده میده و بهتر میشه یعنی یک راه تکاملی و رو به جلو را طی میکند به این خاطر که از فضای متمم دور بوده ام الان نمی توانم به ضعف های احتمالی آن اشاره کنم مگر اینکه دوباره عضو شوم و حداقل 3 ماه با آن کار کنم ولی اگر تو قول بدهی در مورد مزیت ها ی متمم بنویسی تا یک سال آینده من هم قول میدهم بعد از سه ماه کارکردن با متمم(یک دوره را میخوام تمام کنم) من هم در مورد معایبش بنویسم. اما این چه مشکلی را حل میکند؟ اگر به این موضوع فکر کردی و فایده ی این کار را برای من تشریح کردی این قول دو نفره را با هم اجرا کنیم. یک توصیه هم دارم اینکه اگر مقاله یا بلاگ کسی را خواندی به دوستی و رابطه ات با او فکر نکن اگر دیدی من چرندیات نوشته ام نویسنده ی متن را فراموش کن و آن را با کسی به اشتراک نگذار. نوشته را بر اساس نوشته قضاوت کن نه با معیارهای دوستی و رابطه و ... من به هیچکدام از دوستانم تعهدی نداده ام که بلاگشان را بخوانم همچنان که اگر از کسی نفرت هم داشته باشم ولی خوب بنویسد حتما پستش را میخوانم. 
بسیار عالی.
من قول میدهم که در مورد مزیت های متمم بنویسم در صورتی که تو هم قول بدهی در مورد ضرر و زیان هایش بنویسی. 
البته باید این نقاط قوت و ضعف هم به روزنوشته های شعبانعلی گزارش داده شود.
من سعی می کنم 5 تا 7 متن را بنویسم. البته فقط فایده هایی را که خودم از آنها بهره برده‌ام را می‌نویسم.
تو یا هر شخص دیگری هم می‌تواننند آزادانه در زیر آن کامنت بگذارند. حتی اگر فحش هم باشد.
البته اگر تو هم قول بدهی همین گونه باشد و نظرات تایید و حذف نشود.
من فواید متمم را از دیدگاه خودم و بر اساس مدتی که در آن فعالیت کرده‌ام را می نویسم و تو هم مضرات آن را. 
این سری متن ها هم باید به گوش شعبانعلی برسد. حال شاید نظرات من را حذف کند. اما تو می‌توانی لینک وبلاگ من را در یک متن بنویسی تا همه متممی ها هم ببیند و آنها هم نظرات خودشان را بنویسند.
البته امسال سرم شلوغ است . اما قول میدهم که متن‌ها را منتشر کنم. البته تو هم می‌توانی مشخص کنی که چه قسمتی هایی را مضر دیده‌ای و من هم نظر خودم را بگویم و متنی کامل شود. 
من هم قول میدهم که متنی را که در مورد فواید بنویسم قبل از انتشار برایت میفرستم و اگر خواستی می‌توانی نظرات خودت را هم به آن اضافه کنی و بتوانیم با کمک همدیگر متن‌های کاملی در مورد فواید و مضرات متمم بنویسم.
من که پایه‌ام . هر موقع که توانستی فکرهایت را بکن و مشخص کن که چند متن را میخواهی بنویسی.
من به شخصه عاشق چالش کردن با یک دوست در مورد موضوعی خاص هستم در صورتی که دوستم هم اینگونه باشد و به قول خودش عمل کند.

ارادتمند.
سعید فعله گری.

سلام رفیق
جواب این قسمت را نداده ای " اما این چه مشکلی را حل میکند؟ اگر به این موضوع فکر کردی و فایده ی این کار را برای من تشریح کردی این قول دو نفره را با هم اجرا کنیم"
اینکه این چالش و نوشتن مضرات یا فواید متمم به چه دردی میخورد و فایده اش چیست بالاخره من و شما وقتمان را ار سر راه نیاورده ایم. این کار چه نفعی برای ما و سایرین دارد؟  
فایده‌ای به جز اتلاف وقت من را در پیش ندارد.
اما منظور من این بود که من پای حرفم هستم و می‌نویسم اگر تو بنویسی.
من که راه خودم را پیدا کرده ام و راهم را ادامه می‌دهم. وبلاگ نویسی را هم به عنوان یک تفریح در نظر گرفته‌ام.
بحث سر این بود که من میگفتم از متمم متنفرم و ضررهایش بیشتر از فواید اش است و تو گفتی که از فوایدش بنویس . من هم قبول کرده ام .
اما بازهم میگویم  هیچ سودی برای من ندارد به جز درگیری و ناراحتی.
اما تنها فایده اش اینست که باعث میشود وقتی میخواهم موضوع را نقد کنم ، یاد میگیرم که چگونه نقد کنم. فقط همین


ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Saeed Felegari استفاده از مطالب همراه با معرفی منبع آزاد است سعید فعله‌گری