نوشته های معشوقه نرم افزار

نوشته های سعید فعله گری در مورد مباحث تخصصی نرم افزار، کتاب ، روانشناسی و رمان

چون نیروی متخصص این کار را نداریم؟ (2)


نکات :
1) برای اینکه بدانید موضوع بحث چیست ، لطفا قسمت قبلی را بخوانید. 

2) دیگر لازم نیست که برای چندمین بار بنویسم که این مطالب بر اساس تجربه شخصی هستند و امکان دارد که درست نباشد. پس این را به عنوان تجربه یک فرد بیسواد در نظر بگیرید. 

3) امروز یک تماس تلفی با حسن کشاورز(+) عزیز داشتم که به موضوعی در رابطه با وبلاگ من اشاره کرد که خیلی مفید بود. آن هم ساده نویسی مطالب بود. به همین دلیل ، از این به بعد مطالب من دراز و طویل خواهند شد و تفسیر ها و توضیحات مختلف را هم در میان نوشته هایم قرار می دهم. بیشتر سعی می کنم از جوانب متفاوتی به این مقوله نرم افزار نگاه کنم. از همین جا هم بابت مطالب تخصصی پیچیده  خودم عذر خواهی می کنم. الان که خودم آنها را دوباره خوانی می کنم ، به این مشکل پی می برم. از شما دوستان عزیز هم می خواهم که هر کجا برای شما عزیزان گنگ بود ، من را با از طریق کامنت باخبر نمایید. 

 در قسمت قبلی(+) به اینجا رسیدیم که مدیر با کارجویان مواجه می شود که به هیچ باره حاضر نیستند سیستم کسی دیگر را دستکاری کنند یا حتی نگاهی به سیستم بیاندازند. 

در این مواقع یک بحران برای شرکت نرم افزاری پدید می آید. بحرانی که چندین شاخه دارد. اولین شاخه این بحران اینست که نیروی کار متخصص ( البته به قول مدیران ، نه به گفته من ، چون من در کل با این گفته مخالفم.) وجود ندارد. 

شاخه دیگر اینست که مدارس جدیدی ، سیستم را درخواست می کنند. 

شاخه سوم  هم اینست که نواقص در سیستم وجود دارد که فقط و فقط باید یک کارمند آن را حل کند. 

شاخه چهارم این بحران نیز خودِ مدیر است. مدیری که از یک سو با مشتری های جدیدی رو به رو است و از طرفی دیگر با یک عده که صدایشان در آمده است.

این شاخه های بحران ، روی هم ریخته می شود و یک بحران بزرگ را تشکیل میدهند. برای حل این بحران چندین راهکار وجود دارد که ممکن است بعضی از آنها برای مدتی کار کنند و دوباره همین بحران ، سر از زیر آب بیرون بیاورد. بعضی از این راهکار ها هم کلا کار نمی کنند و یا باید در اول کار به این دسته نیازهای توجه ویژه ای میشد. 
خب حالا چه میشود کرد ؟ این بحران را چگونه میشود حل کرد ؟ 
برویم سراغ راهکار ها . 

1) راهکار اول : آنقدر منتظر نیروی متخصص ( به قول مدیر ، نه من ) بمانیم تا علف زیر پایمان سبز شود ؟ یا خودمان دست بکار شویم ؟ 

راهکار اول در اکثر موارد بیهوده است. هر دو مورد آن بیهوده هستند. چون سیستم دارد بزرگ می شود و اگر کارمند بیچاره 16 ساعت هم کار کند ، بازهم زور این همه مشکل نمی آید. 
نیروی متخصص هم گیر نمی آید آقای مدیر. این گندی است که خودت زده ای و باید خودت جمعش کنی. ( گفته کارمند بیچاره در این مواقع فشار کاری زیاد)


2) راهکار دوم : فعلا این مشتری های جدید را  راه بیاندازیم و کار آنهایی که سیستم شان ایراد دارد را عقب بیاندازیم. 

این هم مشکلاتی دارد. اگر مشتری های جدید را راه بیاندازیم ، دیگر به طور کل باید بیخیال آن دسته دیگر شویم. در ادامه ممکن است که صدای آن ها در بیاید و مشتری های جدید را نیز از این اشکالات باخبر کنند. اگر اینطوری پیش برود شرکت با مخ به زمین کوبیده می شود و دار و ندارش همه به طور کلی هیچ می شود. یعنی هم مشتری های جدید را از دست می دهد و هم مشتری های ناراضی قدیمی خود را دارد. 

3) ابتدا صدای مشتری های ناراضی را خفه کند. خفه کردن را هم به این دلیل به کار بردم که واژه رایج اکثر مدیران و کارمند در این گونه مواقع بحرانی است.
خب باید از مشتری های جدید صرف نظر کنیم یا سر آن ها را شیره بمالیم. 

الف ) از مشتری های جدید صرف نظر کنیم و به فکر حل مشکل باشیم. ا

گر این کار را بکنیم، می توانیم برای مرحله بعد ، نیروی کار جدید را استخدام نماییم. مرحله بعدی هم بدین گونه است که مشکلات مشتری های پر سر و صدا حل شده است و به فکر توسعه سیستم های جدید با نیروی کار تازه نفس هستیم. این راهکار کمی خوب به نظر می رسد. اما دوباره در آینده نزدیک همین مشکلات سر از زیر آب در میاورند و همین آش است وهمین کاسه.

ب) سر مشتری های جدید را شیره بمالیم.
 
اینگونه که کمی مراحل توسعه نرم افزار را به شکلی گول زننده ، طول و تفسیر دهیم. از این طریق هم می توانیم ، مشکلات مشتریان ناراضی را حل کنیم و بعدش در میانه کمی هم به فکر استخدام نیروی تازه و توسعه سیستم جدید باشیم. اما در این مورد ، همیشه سر یک نفر شلوغ است. آنهم همان کارمند بدبخت شرکت است. ( بدبخت از نظر خودش نه از نظر من ) 
این کارمند هم باید به فکر توسعه نرم افزار جدید باشد و هم به فکر حل کردن مشکل  مشتریان ناراضی. در این مورد هم ممکن است کارمند استعفای خود را بنویسد و تحویل دهد. اگر این شود ، می شود یک کلاف سر در گم. یا به قول دِوِلاپِرها ، اسپاگتی. 
در بعضی مواقع هم ممکن است که مدیر مدرسه ، از مدت زمان تحویل نرم افزار خبر داشته باشد. شاید در همان ابتدای کار بگوید که شما این سیستم را به فلان مدرسه در فلان مدت تحویل داده اید. چرا برای من زیاد طول می کشد؟ پس اگر اینگونه باشد ، من مبلغ کمتری پرداخت می کنم.



خب تا اینجا فعلا مشکل ، اساسی و ریشه ای حل نشده است. مشکل باید در همان ابتدا حل می شد. 

شما در این مواقع چه می کنید ؟ کدامین راهکار را انتخاب می کنید؟ 
اگر راهکاری دارید ممنون می شوم که برایم بنویسید.


ادامه دارد...

بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
سعید جان****************** * ***************** ************************************************************************************************************************************ ****************************************************************** ************************************************** ********** * ************************************************************* ******************* *********************************************************************** ********* ***** * ******************************************************************************************** ********************** ************************************************** ************************************************* * ***************************** **************************************** ************************* * ************************************************* ************************ *************************** ********************************************************************************************************** *********************************************************************************************************** ***************************************************************************** ************************************************************************************************************************************************************************************************************** ******************************************************************************************************************* ************************** ************************************************************************************************************************************************************************************* * ********************************************** ************** * ******************************************************************************* *******************************************************************************************************************************************************

داستان از این قرار است که در تمامی اموراتی که نیازمند نوعی طراحی، استراتژی و آینده نگری هستند، یک بخش مهم فراموش می شود: «دام محتوا».

من برایت این مطلب را با تفضیل می نویسم. 

اگر قرار باشد برای یک «سیستم انسانی» یک «سیستم نرم افزاری» طراحی و اجرا کنیم که بتواند مشاکلات سیستم انسانی را ساماندهی کند، اولین گام «شناخت سیستم» است.

به طور کلی سه رویکرد برای کار وجود دارد. 

الف) رویکرد مکانیکی : همان کاری که دولت و حکومت های ایرانی انجام می دهند، یعنی یک قانون یا مکانیزم "بدون هر گونه بررسی سیستم" ایجاد میکنند و مردم مجبور به انجام آن می شوند. طبیعتا وضع چنین سیستمی نیاز دائمی و مداوم به نظارت و قوه قهریه دارد تا مصوبات مورد پذیرش و عمل مردم قرار گیرند.

در بهترین حالت این سیستم هم شرکت هایی مانند اپل و مایکروسافت قرار دارند که چون آخرین و برترین تکنولوژی ها را در اختیار دارند، می توانند به آینده شکل دهند و نظر خودشان را هم به همه چیز تحمیل نمایند. 

ب) رویکرد ارگانیک: در این رویکرد به اعضای داخلی سیستم توجه می شود، اما فاصله بین حرف و عمل آن ها سنجیده نمی شود. با ادبیات تفکر سیستمی شاخص عملیاتی و شاخص عملکردی به درستی تشخیص داده نمی شود. مثلا ممکن است از مردم بپرسیم که شما از یک دستگاه وندینگ چه انتظاراتی دارید و چون پاسخ ها متفاوت و گاه متناقض است و گاه آرزوهای اشخاص و غیر واقعی است، برآیند این نظر سنجی ها هم کمک چندانی به ما نمی کند.

پ) رویکرد سیستم پیچیده: در این رویکرد، ما درصد کوچکی از سیستم جدید را به سیستم انسانی معرفی میکنیم و عملکردها ( و نه گفته های اشخاص) را در برابر سیستم به دقت می سنجیم. 
مثلا یک خیابان احداث می کنیم و محل های دور زدن را فقط 5 درصد می سازیم. در این حالت با ثبت عملکرد دقیق رانندگان، محل هایی که بیشترین میزان استفاده برای دور زدن را داشته اند، به عنوان دوربرگردان انتخاب می شوند. در این حالت ما پیچیدگی سیستم را درک کرده و نسبت به تسهیل فرآیندهای درونی سیستم عمل کرده ایم.

در مورد مدرسه: اول اگر قرار است واقعا چنین سیستمی طراحی کنی، پیشنهاد من این است که بوفه آن مدرسه را حداقل 2 سال اجاره کرده باشی و به دقت رفتار دانش آموزان، میزان خریدهای روزانه، اجناس محبوب و پاسخ دهی به تغییرات کوچک آن ها را ثبت و وارد یک برگه صفحه گسترده کرده باشی. پس از آن میتوان با تحلیل رفتارهای جمعی، سیستم را دقیقا طبق رفتار دانش آموزان طراحی کرد. 

اما چرا نوشتم «دام محتوا»

ببین بیشتر کسب و کارهای ایرانی همواره سعی میکنند مدل منطبق بر جامعه را برگزینند: مدل مکانیکی. یعنی من جنسی می آورم و میفروشم و گوربابای خریدار که لازم دارد یا ندارد. باید بخرد یا باید برود بمیرد. 

یا ارگانیک کار میکنند (در بهترین حالت آن). 
در حالی که باید یادت باشد که هر کسب و کاری سه بخش است: Context, Content, Connections 

مثلا میروی اغذیه فروشی باز کنی. 
Context تو باید «گرسنگی» مردم باشد و تو داری Content ارائه میکنی که گرسنگی شان برطرف شود. 
اما باید دقت کنی که این وسط Connection تو «نان ساندویچ» است. اگر بیش از حد روی محتوا و کانتکست تمرکز کنی، و نان درست و حسابی و تازه به مردم ندهی، هر چقدر هم که محتوایت (پروئتین و گوجه و خیارشور) عالی باشد، هیچ تأثیری در رضایت مندی مشتری (ارزش آفرینی) نخواهی داشت. 

در این حالت کار تو در بهترین حالت در «دام محتوا» گیر کرده است.

بنابراین قبل از هر چیز برای طراحی یک سیستم نرم افزاری برای یک مدرسه، باید به دقت و با حوصله و صبر «رفتار سیستم» را در نظر گرفت. پس از آن باید Context را فهمید. بعد از این وارد سخت ترین مرحله می شوی. چگونه Content را به Context متصل کنی و چگونه این وسط Connection ایجاد کنی. اینجا جایی است که با جرئت می گویم بالای 80 درصد کسب و کارها و ایده های ما Fail می شوند. اینجا جایی است که مفهوم اصلی «تفکر سیستمی» یعنی فهمیدن دقیق سیستم و جزئی از سیستم شدن برای تسهیل کار سیستم نمود پیدا میکند. 

اینجا جایی است که مرز دقیق مهندسی را ترسیم می کند: طراحی و ساخت و حل کردن مشکل با روشی که سیستم بتواند آن را بپذیرد.

امیدوارم این نوشته برای اندیشیدن بیشتر بتواند به تو کمک کرده باشد.

با مهر
یاور 

بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
سلام بر یاور عزیز.
ممنونم به خاطر این مطلب  ارزشمند.

من این کار را دوسال پیش در تهران ول کردم و برگشتم دانشگاه. همون هفته اول هم ولش کردم و استعفای خودم را نوشتم و تحویل دادم.

اما از طریق یکی از دوستانم ،  در جریان کار های این شرکت بودم.
اینجا هم دارم داستان همان شرکت را نقل می کنم . البته با کمی جزئیات. 

من در انتقال کلمات به زبان فارسی ، مشکل دارم. الان هم که نوشته هایم را مرور می کنم ، متوجه میشوم که کلیه نوشته های من همانی نیستند که من می خواستم. 
 من هم منظورم همینی است که تو نوشته ای. 

دوست دارم با یک پادکست پاسخ کلی این کامنت را برایت صحبت کنم. 
درد من هم همین است.

اگر وقت داشتی این مقاله من(*********************) را بخوانی ، متوجه منظور کلی من می شوی . اگر چه هم این مقاله هم نقص بیان  دارد. 
کلا من در نوشتن به زبان فارسی خیلی نقص دارم. 

صبحت هایت را با تمام وجودم حس می کنم. درس تفکر سیستمی را با دکتر مشایخی عزیز سپری کرده ام و با BPMN  ها هم به طور تخصصی آشنایی دارم. 

فکر کنم باید این چند روزی را به این فکر کنم که محتوای پادکستم را به گونه ای تنظیم و تحلیل کنم که بتواند به طور کلی منظور من را برساند.

ارداتمند .
سعید فعله گری .
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Saeed Felegari استفاده از مطالب همراه با معرفی منبع آزاد است سعید فعله‌گری