۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «مدیریت توسعه نرم افزار» ثبت شده است

نرم افزار چگونه توسعه می یابد


توسعه نرم افزار شبیه  چیست ؟

اگر بخواهم  توسعه نرم افزار را به چیزی تشبیه کنم ، قطعا آن را به تربیت یک نوزاد تشبیه خواهم کرد. نوزاد وقتی به دنیا می آید کاری به غیر از گریه کردن ندارد. این گریه کردن ها و داد زدن ها مشابه کاری است که کُدها انجام میدهند.

نوزاد برای رفع نیاز گرسنگی اش گریه می کند و نیاز به شیر مادر دارد. حال حکایت کدها مانند همین شیر مادر است. نیاز تغذیه ای اصلی یک نرم افزار کدُ می باشد. مانند نیاز تغذیه ای یک نوزاد.

مانند کودکی که بعد از مدتی رشد میابد و نیازهایش بیشتر و بیشتر می شود ، نرم افزار هم بعد از مدتی نیازهای مختلف پیدا می کند و دیگر شیر مادر یا همان کُدها نیازهایش را تامین نمی کنند.



  • سعید فعله گری
  • دوشنبه ۶ فروردين ۹۷

تجربه کاری برای Санкт-Петербург روسیه


مدتی پیش بود که  یک ایمیل برای درخواست همکاری از  سنت پترزبورگ (Санкт-Петербург)  دریافت کردم.

یک فرد روسی بود که مشکلی را در طراحی سیستم پیدا کرده بود و مرا از طریق لینکداین پیدا کرده بود. برایم نوشته بود که حاضر است مبلغی را پرداخت کند و مشکلش را حل کنم. همان ابتدا برایش نوشتم که من فعلا حسابی ندارم که تو بتوانی پولش را پرداخت کنی. اما اگر می توانی با آن مبلغ برایم کتاب بخری ، حاضرم کارت را تمام و کمال انجام دهم.

آقای روسی هم قبول کرد اما گفت که کار را برای یک شرکت انجام می دهم و در حل و رفع این مشکل ناتوانم. فقط درخواستم این است که نامی از من برده نشود. هر کتابی را که بخواهی برایت می خرم و پست اش می کنم.

 

این کار امروز با موفقیت به پایان رسید و آقای روسی خیلی خوشحال بود از اینکه توانسته از طریق فرد دیگری مشکلش را حل کند و به نام خودش ثبت کند. اما در طول این مدتی که درگیر این کار بودم ، تجربیاتی را کسب کردم و آن ها را می نویسم تا همیشه یادم بماند. زمان انجام این کار کم بود اما تجربیاتش غنی.

  • سعید فعله گری
  • يكشنبه ۲۰ اسفند ۹۶

مدیران فورچه سوار و کلاه قرمزی : حکایت ERP های ایرانی


نکته : این مطلب را به عنوان یک شوخی و طنز در نظر بگیرید. چون هیچ زیرساخت علمی و فرهنگی و شعوری را ندارد.

اولش با یک خاطره شروع می کنم.

یکی از بهترین دوستانم ، بعد از مدت ها پس انداز البته از جیب پدر گرامی،  رفته بود یه ماشین گرون رو خریده بود و با شوق و ذوق به من زنگ زد که میام دنبالت و بریم یه دوری بزنیم.

اولش که اومد دنبالم ، ندونستم که ایشونه. چون اولش با یه پراید میومد دنبالم. اما الان با فورچه.بعد از کمی دور زدن، گفته که  که بیا بشین پشت فرمون ببین باهاش حال می کنی یا نه؟

استغفرالله. مگه میشه با ماشین هم حال کرد؟!!!

  • سعید فعله گری
  • جمعه ۲۲ دی ۹۶

چون نیروی متخصص این کار را نداریم؟ (2)


نکات :
1) برای اینکه بدانید موضوع بحث چیست ، لطفا قسمت قبلی را بخوانید. 

2) دیگر لازم نیست که برای چندمین بار بنویسم که این مطالب بر اساس تجربه شخصی هستند و امکان دارد که درست نباشد. پس این را به عنوان تجربه یک فرد بیسواد در نظر بگیرید. 

3) امروز یک تماس تلفی با حسن کشاورز(+) عزیز داشتم که به موضوعی در رابطه با وبلاگ من اشاره کرد که خیلی مفید بود. آن هم ساده نویسی مطالب بود. به همین دلیل ، از این به بعد مطالب من دراز و طویل خواهند شد و تفسیر ها و توضیحات مختلف را هم در میان نوشته هایم قرار می دهم. بیشتر سعی می کنم از جوانب متفاوتی به این مقوله نرم افزار نگاه کنم. از همین جا هم بابت مطالب تخصصی پیچیده  خودم عذر خواهی می کنم. الان که خودم آنها را دوباره خوانی می کنم ، به این مشکل پی می برم. از شما دوستان عزیز هم می خواهم که هر کجا برای شما عزیزان گنگ بود ، من را با از طریق کامنت باخبر نمایید. 

 در قسمت قبلی(+) به اینجا رسیدیم که مدیر با کارجویان مواجه می شود که به هیچ باره حاضر نیستند سیستم کسی دیگر را دستکاری کنند یا حتی نگاهی به سیستم بیاندازند. 
  • سعید فعله گری
  • دوشنبه ۱۰ مهر ۹۶