داستان شغلی من: شاگردی در نزد پدرم

این مطلب برای کسانی است که از طریق وبلاگم با من آشنایی دارند.به همین دلیل مجبورم از ابتدای داستان کاری‌ام یعنی 8 سالگی‌ام شروع کنم.

هشت سالم بود که به عنوان شاگرد پدرم در مکانیکی‌اش شروع کردم به شاگردی. چقدر واژه‌ی دوست‌داشتنی‌ای است. شاگردی.

هنوز هم لذت شاگردی کردن در مغازه پدرم را با هیچ شغلی عوض نخواهم کرد. لذت دیگری دارد. آچار به دست شدن و جوشکاری کردن و برش‌کاری کردن. پدرم همیشه اصرار داشت که درسم را بخوانم و برای خودم کسی شوم و دست در جیب خودم کنم و آقای خودم باشم. همین الان هم این واژه‌ها را می‌گوید و من بازهم عاشق شنیدن‌شان هستم.