۴ مطلب با موضوع «نهایت لذت من» ثبت شده است

ایستاده مردن : برای یاور مشیرفر


اولین پست این وبلاگ مربوط به بهترین دوستم یاور مشیرفر است. بازهم می خواهم دوباره برایش بنویسم.

اگر بگویند قرار باشد برای یک نفر بخواهی بنویسی چه کسی خواهد بود؟

قطعا پاسخ من یاور خواهد بود.

یعنی برایم همین کافی است که یک نفر نوشته هایم را بخواند و به فکر من باشد. پس چرا ننویسم؟

بعد از نوشتن متن قبلی به بیرون زدم و کمی با خودم فکر کردم. البته با چاشنی سیگار.

با خودم گفتم که چرا کسی برایم می نویسد که من در کنار ات هستم چرا برایش ننویسم؟

۶ نظر
سعید فعله گری

اتفاقی عجیب در تمام عمر کاری من


چند وقت پیش جناب آقای Mike Cohn(+) که یکی از بزرگان دنیای طراحی نرم افزاره ، یک ایمیل دادن که یک وبینار روی برای دسترسی شما ، رایگان کردم. نمی دونم که فقط برای من رایگان بوده یا برای هر کسی ؟ 

وبینار دیشب بود و سرم من هم خیلی خیلی شلوغ و در حقیقت یادم رفت که این وبینار رو تماشا کنم. قبلش ثبت نام کرده بودم. نمیدونم این چند وقته چم شده که بعضی از چیزها یام میره. پیر شدم رفت.
شرکت Moutain Goat Software(+) یکی از بهترین شرکت های طراحی و معماری نرم افزار آمریکا و دنیاست. داستان از این قراره که حدود یک سال پیش ، برای این شرکت یه چندتایی مقاله و رزومه فرستادم. اونها هم قبول کردن و برام نوشتند که هر جوری شده خودت رو برسون به اینجا. منظورم آمریکاست. 
۶ نظر
سعید فعله گری

پس از 35 هزار صفحه کتاب


چند روز پیش توانستم که مطالب دور اول خودم را به اتمام برسانم. در ابتدای کار فکر می کردم که بتوانم شش ماهه این وظیفه را تمام کنم. 

اما در میانه راه مشکلاتی پیش آمد که مانع از این کار شد. مشکلاتی از قبیل کمبود سواد ، وابستگی موضوع به شاخه های دیگر ، نداشتن دانش عمیق برای درک مطالب، خواندن تعدادی کتاب اشتباه ، برخورد به موضوعات بی ربط به موضوع اصلی و فیلتر کردن آنها.

در مدت 11 ماه توانستم که 35 هزار صفحه را مطالعه کنم. البته اگر صفحات اینترنت و وبلاگ های دوستان را حساب نکنم. در غیر اینصورت نمی دانم که آمار دقیق صفحات مطالعه من چقدر است ؟
۵ نظر
سعید فعله گری

نهایت لذتِ دیدار با یک دوست.


نهایت لذت شما چیست ؟ 

نهایت لذت من دیدار با دوستانم و خواندن کتاب و پیاده روی در خیابان مخصوصا عصرها ، رفتن به کافه های شیک ، و مسافرت به شهر های دیگر ، است . 
این هفته بود که توانستم یاور را ببینم و با او در خیابان های تبریز قدم بزنم و به کافه کمالی در کنار ارگ معروف رفتیم و یک استکان چای با او نوشیدم  . البته بعد از آن هم نوبت اسپرسو شد . خیلی حال داد (البته به قول این بچه های اینستاگرامی ) .
بعدش هم به شهر کتاب تبریز رفتیم و مکانی فوق العاده دنج و آرام بود . مکانی را هم برای نقد کتاب داشت و چند تایی هم میز و صندلی برای مطالعه کتاب. به قول یاور کتاب فروشی باید اینگونه باشد و گرنه فرقی با بقالی ندارد . 
 
از یاور که برایتان بگویم دوست دارم فقط با همین جمله توصیفش کنم . یک دوست به معنای واقعی کلمه . ( از منظر من ) 

بعد از اینکه به خانه برگشتیم در کنار کتابخانه یاور نشستم و نهایت لذت خودم را بردم . 
لذتی را با یاور تجربه کردم که تا بحال آن را تجربه نکرده بودم . لذت هدیه گرفتن کتاب . 


حال فکر کن که این که این لذتها تماماً  با هم جمع شود . به به که چه شود .  تازه این اولشه در ادامه بخونید . 
۱ نظر
سعید فعله گری