نوشته های معشوقه نرم افزار

نوشته های سعید فعله گری در مورد مباحث تخصصی نرم افزار، کتاب ، روانشناسی و رمان

کتابخوان بی عمل ، زنبور بی عسل( تصمیم و انتخاب)


انتخاب 

تئوری انتخاب می خوانیم ، اما نمی دانیم که انتخاب هایمان را خودمان انجام می دهیم. درست مثل قبل تقصیر را گردن دیگری می اندازیم. حتی برای انتخاب های خودمان ارزش قائل نیستیم. دوست داریم که کسی دیگر آن انتخاب ها را برایمان انجام دهد تا اگر این انتخاب با یأس و شکست مواجه شد ، کسی باشد که بتوانیم گردن او بیاندازیم.دریغا که وقتی کمی فکر می کنیم، پی می بریم که تئوری انتخاب خوانده ایم ولی حتی به اندازه یک صفحه از کلماتش را در زندگی پیاده سازی نکرده ایم.

انتخاب هایمان که شکست خورد ، دوباره شروع می کنیم به خواندن کتاب ویلیام گلاسر. این بار قبول می کنیم که انتخاب هایمان را خودمان انجام داده ایم و تصمیمات را خودمان گرفته ایم. اما اینجاست که پی می بریم تصمیمات مان اشتباه بوده. چه کنیم که تصمیم هایمان بهتر و معقول تر شود. سراغ دنیل کانمن را می گیریم. کتاب تفکر سریع و کند اش را تهیه می کنیم و شروع می کنیم به خواندن.



تصمیم و تصمیم گیری 

بعد از مدتی شرایطی پیش می آید که باید در آن تصمیم بگیریم. اما این بار پی برده ایم که خودمان این انتخاب را انجام داده ایم و حاصل تصمیمات خودمان در طول زمان است که به اینجا و این شرایط رسیده ایم. چون تئوری انتخاب خوانده ایم. لحظه اتخاذ تصمیمی مهم ، کاری را که باید با سیستم دو پردازش کنیم را با سیستم یک انجام می دهیم. نمی دانم اما خوشمان نمی آید که انرژی زیادی را صرف کنیم. با خودمان می گوییم که من تا اینجا آمده ام. انتخاب هایم را خودم انجام داده ام و پذیرفته ام که شرایط اکنون حاصل اقدامات من بوده. هم خوب ، هم بد.

خوب دیگر در دست من نیست. حوصله ندارم دیگر. هر چه پیش آید ، خوش آید.

بعد از مدتی دوباره با شکست مواجه می شویم. به زمین و زمان گلایه می کنیم. با خودمان می گوییم که این بار که خودم انتخاب کردم ، خودم همه چیز را سنجیدم. خودم تصمیم گرفتم. پس چرا دوباره شکست خوردم؟

دریغا که پی نمی بریم که در آن لحظه ای که باید با سیستم دو تصمیم می گرفتیم، با سیستم یک تصمیم گرفته ایم.بازهم برای دومین بار می رویم سراغ دنیل کانمن و کتابش. اینار به یک نکته ای پی بریم که خیلی نابخرد هستیم و تصمیمات نابخردانه ای می گیریم.

تصمیمات نابخردانه 

بازهم سراغ کتابی دیگر می رویم . دن آریلی و نابخردی های پیش بینی پذیر را تهیه می کنیم. می خوانیم. و دوباره در یک مسیری می افتیم که باید تصمیم بگیریم. این بار با غروری بیش از پیش ، تصمیم می گیریم.با خودمان که می اندیشیم ، می گوییم که این اولین باری نیست که تصمیم می گیرم. اگر آن را با اولین دفعه مقایسه کنم ، می بینم که ، سه جلد کتاب را خونده ام ، هر کدام را هم نزدیک به دوبار زیر و رو کرده ام. این بار دیگر شکست نمی خورم چون پشتوانه خوبی دارم.

پشت پرده تصمیم

بازهم تصمیم می گیرم و بازهم این چرخه شکست تکرار می شود.این بار دیگر خودمان هم نمی دانیم از کجا خورده ایم. کمی بیشتر طول می کشد تا دوباره به اشتباهات خود پی ببریم. اشتباهات را که بررسی می کنیم ، می بینیم که در آن لحظه ی اتخاذ تصمیم به خودمان دروغ گفته ایم.

این بیش از پیش دنبال کتابی می گردیم که چاره مان را درمان کند. بازهم دن آریلی را می بینیم. حالمان ازش به هم می خورد. اما عنوان کتابش جذاب است. پشت پرده ریاکاری. اما کمی که با خودمان فکر می کنیم ، متوجه می شویم که اصلا ریاکار نیستم. اما عنوان زیرین اش را هم می خوانیم. چگونه به هر کس دروغ می گوییم ، به ویژه به خودمان.

کتاب را تهیه می کنیم و شروع می کنیم به مطالعه. در حین مطالعه متوجه می شویم که به خودمان دورغ گفته ایم. آن هم نه یکی و دوتا . هم در اولین تصمیم به خودمان دروغ گفته ایم و هم در دومی و هم در سومی.

بازهم مسیر و شرایط اتخاذ تصمیم پیش می آید. این بار که با خودمان در دل می گوییم : " خودم انتخاب کرده ام، خودم تصمیم گرفته ام، با خرد هم تصمیم گرفته ام ، دورغ هم به خودم نگفته ام. خب این بار حتما موفق می شوم."

اما این بار با شدت بیشتری شکست می خورم. دیگر نمی توانم پی ببرم که کجای کار را اشتباه کرده ام. کلی کتاب خوانده ام، کلی بررسی کرده ام ، پس چرا دوباره شکست خوردم.

نفرت از زیان

یکی را در آن حال خراب پیدا می کنم. جویای احوالم می شود. کتابی را به من معرفی می کند. اما من حالم از هرچه کتاب و جنس کاغذی بهم می خورد. متنفرم از نوشته های دیگران. اصلا کتاب خوانی به درد نمی خورد. اما دوستم قانع ام می کند که هنر شفاف اندیشیدن را بخوان . با خودت شفاف بیاندیش. به حرف دوستم گوش می کنم. کتاب را می خرم و دوباره شروع می کنم به خواندن.

به خطاهای تصمیماتم پی می برم. فهرست را که نگاه می کنم ، یک عنوان مرا جذب خودش می کند.

چرا بدبختی ها بزرگتر از خوشبختی ها به نظر می رسد؟ نفرت از زیان

متن را می خوانم این قسمت از نوشته مرا جذب خودش می کند.

"بنابراین عجیب نیست  بیش از این که برای چیز هایی که به دست می آوریم ارزش قایل باشیم، از چیز هایی که از دست می دهیم وحشت داریم. از دست دادن صد دلار بر خوشی تو بیشتر اثر دارد تا به دست آوردن یک صددلاری. در واقع ، اثبات شده که از نظر عاطفی ، از دست دادن یک چیز دو برابر « سنگین تر» از به دست آوردن همان چیز است. دانشمندان اجتماعی به این پدیده نفرت از زیاد می گویند.

به همین سبب ، اگر می خواهی کسی را در مورد موضوعی متقاعد کنی ، بر مزایای آن تمرکز نکن،  بلکه سعی کن به او نشان بدهی چگونه می تواند از مضرات آن رها شود. "

 

کل کتاب را می خوانیم.  با خودمان می گوییم این بار دیگر شکست نمی خورم. خودم انتخاب می کنم، خودم تصمیم می گیرم ، آن هم از نوع خردمندانه، به خودم دروغ نمی گویم، خطاهایش را هم مشخص می کنم. صد در صد موفق می شوم.

اما بازهم تصمیم می گیرم و دوباره شکست می خورم. این بار دیگر زمین و زمان بر سرم خراب شده. دیگر حالم از کتاب و انتخاب به هم می خورد. چه باید بکنم .تصمیم می گیرم که مدتی را تصمیم نگیرم و دوباره تصمیمات را مثل قبل از تئوری انتخاب در دست زمانه بیاندازم.

تو و من 

تصمیم را اینبار در دست بی رحم زمانه می اندازم. چنان ضربه ای به من وارد می کند که دیگر نمی توانم بلند شوم. به من می فهماند که هیچ چیزی نیستی. اصلا عددی نیستی که به حسابت بیاورم . حال تو می خواهی تصمیم بگیری. برو کاسه و کوزه ات را جمع کن.

گم می شوم. می خواهم خودم را پیدا کنم. اما اینار سراغ هر کس را که می گیرم، می بینم خودش گم شده. نمی دانم چه کار کنم.

باخودم که نجوا می کنم ، یک لحظه در پس افکار ، کلمه تو در متن بالا، من را درگیر می کند. یک سوال پیش می آید. این من چه کسی است؟

اصلا من به چه معناست؟

مدتی این سوال ذهنم را مشغول خود می کند. دوباره سراغ کتاب ها میگردم . با این که حالم از کتاب ها به هم می خورد، اما در پس ذهنم می دانم که هیچ چیز مثل کتاب آرامم نمی کند.

کلمه مسیر و جستجو در جلوی چشمانم ظاهر می شود.


 مطالب مرتبط :

اسیر دوره‌های گران نشویم( خطاهای تأیید و مرجعیت)


سلام، خیلی مطلب خوبی بود، خیلی خوبه به همین صورت نکاتی رو از کتاب های زیادی که میخونید مطرح کنید. 
یه دروغ بزرگ در همه تصمیم گیری و برنامه ریزی ها اعتقاد به تغییر زیاد در عادات روزانه ست. ساعت خواب، ساعت کار مفید، مقدار ورزش و ... چیزهایی نیستند که بشه تغییر زیادی در زمان کوتاه بهشون داد. من همیشه این مشکل رو دارم با اینکه میدونم غلطه ولی نمیتونم جلوی بلندپروازیم رو بگیرم.
سلام مهشید عزیز.
ممنونم از اینکه خوندی و توجه کردی. 
راستش قصدم اینه که همین طوری در مورد بعضی کتاب هایی که اکثرا بچه ها خوندن ، بنویسم. اگر هم کتابی بود که خیلی مهم بود یا جایی در موردش نوشته نشده باشه ، سعی می کنم یه دو الی سه هزار کلمه ای در موردش بنویسم.
در مورد بحث مدیریت زمان و این نکاتی که گفتی هم می نویسم. 
خیلی خوبه که دوستانی که مطالب من رو بخونن این جوری نظر بدن. چون می تونم بفهمم که چطوری باید بنویسم.

ارادتمند 
سعید فعله گری 
سلام سعید جان
مهم ترین درسی که از متمم گرفتم و نقش دوستان و کامنت هایشان 
یه نتیجه گیری کلی از برنامه ریزی و تصمیمها و اهمال کاری در کارها 
در بحث همین تغییر عادات روزانه که مهشید هم اشاره ای کردن به اون برنامه ریزی هفتگی  و به مدت کم است یا  حتی روزانه  و نوشتن اون هاست در استیک نوت به طور روزانه 
مطلبت هم عالی  و تجربه ای هم برای من بوده
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Saeed Felegari استفاده از مطالب همراه با معرفی منبع آزاد است سعید فعله‌گری