نوشته های معشوقه نرم افزار

نوشته های سعید فعله گری در مورد مباحث تخصصی نرم افزار، کتاب ، روانشناسی و رمان

تصمیم گیری در حوزه نرم افزار- گیک بودن(معرفی کتاب)


مطالعه کتاب Being Geek(+) را بعد از مدت ها شروع کرده ام. ابتدا کتاب را که تهیه کردم از عنوان اش خیلی خوشم  عنوانش نیامد. Geek 

چون امروزه همه جا از این صفت استفاده می شود. از شغل شریف گارسونی تا مهندسی معدن.(بیخیال)



التبه کتاب Geek بودن را به معنای خاصی تعریف کرده است. همین که مطالعه کتاب را در صفحات اولیه شروع می کنید، با System Thinker شروع می کند.

خردگرا ، تجربه گرا یا کتابخوان


نکته : تمامی کلمات این نوشته بیانگر نظرات شخصی شخص نویسنده ی این مطلب می باشد.مانند تمامی نوشته های این وبلاگ، کل این نوشته هم ممکن است پر از اشکال و ایراد و سرشار از خطا باشد.پس مثل همیشه این را مانند یک گفتگوی بین دو دوست در نظر بگیرید.

این متن بالغ بر 1700 کلمه است و ممکن است که وقت شما عزیزان را بگیرد. اگر می خواهید که این متن را بخوانید ، بدون هیچ سوگیری این متن را مطالعه فرمایید.

پس خواهش ام اینست که مثل همیشه مانند یک دوست این متن را مطالعه فرمایید.

 مقدمه : من در زندگی شخصی ام و همچنین در زندگی کاری ام ، انسان ها را به دو دسته تقسیم می کنم. البته انسان هایی که در این گروه قرار می گیرند ، هر کدام تخصصی دارند که حاصل چندین سال مطالعه و تحقیق و تجربه بوده است. کاری به بی سوادها و قشرهای سخن پرور منبر رو ندارم.

" گزارش کتابخوانی سال 96"


امسال سال کتابخوانی خوبی برایم نبود. هر چند با سختی هایی در طول این سال مواجه بودم که تابحال با آنها مواجه نشده بودم. هرچند کتابخوان نیستم و هیچگاه و هیچگاه(با تاکید) خودم را کتابخوان نمی دانم و نخواهم دانست.

بیشتر سعی می کنم پای صحبت دوستانم بنشینم تا اینکه یک کتاب بخوانم. لذت بیشتری از مصاحبت با دوستانم میبرم. چندین و چند برابر مطالعه کتاب ها.

حیف که امسال فرصت کمی داشتم و دارم برای مصاحبت با کسانی که دوست داشتم برای اولین بار یا دومین بار آنها را ببینم و پای صحبت هایشان بنشینم. وبلاگ تا حدودی این نقصان را برطرف کرده. اما دیدن رنگ رخساره دوست کجا و ...؟

نکته: دسته بندی این کتاب ها یک دسته بندی شخصی بوده و هیچ جنبه علمی ندارد.

این را هم بگویم که عاشق عکس گرفتن از دو چیز هستم. یکی کتاب و دیگری طبیعت. 




انسان در جستجوی خویشتن : داستان یافتن خودم( معرفی کتاب ها)


 نکته :  این متن طولانی و بالغ بر 2700 کلمه است. ممکن است وقت گرانبهای شما را بگیرد. اما من توصیه می کنم که این متن را در زمانی بخوانید که دغدغه فکری و زمانی نداشته باشید.

پیش نوشت: مدتی است که خوانندگان وبلاگ به من ایمیل می زنند که چه شد و چگونه شد که راه خودت را پیدا کردی؟ چگونه توانستی بفهمی که چه از دنیا می خواهی؟ چطوری توانستی در این آشوب بازار مسیر خودت را پیدا کنی؟ 

مدیران فورچه سوار و کلاه قرمزی : حکایت ERP های ایرانی


نکته : این مطلب را به عنوان یک شوخی و طنز در نظر بگیرید. چون هیچ زیرساخت علمی و فرهنگی و شعوری را ندارد.

اولش با یک خاطره شروع می کنم.

یکی از بهترین دوستانم ، بعد از مدت ها پس انداز البته از جیب پدر گرامی،  رفته بود یه ماشین گرون رو خریده بود و با شوق و ذوق به من زنگ زد که میام دنبالت و بریم یه دوری بزنیم.

اولش که اومد دنبالم ، ندونستم که ایشونه. چون اولش با یه پراید میومد دنبالم. اما الان با فورچه.بعد از کمی دور زدن، گفته که  که بیا بشین پشت فرمون ببین باهاش حال می کنی یا نه؟

استغفرالله. مگه میشه با ماشین هم حال کرد؟!!!

۱ ۲ ۳ ۴ ۵ . . . ۶ ۷ ۸
Designed By Saeed Felegari استفاده از مطالب همراه با معرفی منبع آزاد است سعید فعله‌گری